رانند . راست است ايران كشور آزاديست و قونسول روس را نمىرسيد كه به كارهاى درونى دست يازد ولى ميبايست فراموش نكنند كه روسيان آزادى ايران را به هيچ نگرفته و به همه شهرهاى شمالى سپاه آورده بودند . ايران تا نيروى درستى بسيج نكرده بود بايستى كوتاه آورد و در پاره جاها بشكيبايى گرايد . اين خود نادانيست كه كسى با دشمن چيرهدست در كارهاى خرد از در نرمى نباشد و چون رشته گسيخته گرديد و كار بزرگ شد آن زمان بيكبار از در زبونى درآيد . در يك كار بىارجى آنهمه ايستادگى از مستر شوستر چه شايستگى با حال آن روزى ايران داشته ؟ راست است كه روسيان از ديرباز انديشه برانداختن ايران را ميداشتند . بهرحال بهانه بدست آنان نبايستى داد .
ما مىبينيم هنگامى كه روسيان التماتوم داده سپاه بقزوين آوردهاند و دولت ايران و نمايندگان مجلس از مستر شوستر شور خواستهاند او در پاسخ همگى گفته كه اگر التماتوم را نپذيريد كار بىاندازه بيمناك خواهد بود . كسى كه اين را ميدانسته آيا او را بهتر نبودى كه از نخست با بردبارى پيش آيد و كار را بالتماتوم نرساند ؟ ! . .
ما در شگفتيم كه از بهرچه مستر شوستر آنهمه پافشارى در گماردن مردان انگليسى به كارهاى ماليه ايران داشته ؟ ! . . زيرا خواهيم ديد كه كشاكش ميجراستوكس بپايان نرسيده داستان لكوفر را پيش آورد . آيا او نميتوانست بجاى اينان كسانى از آمريكاييان يا از خود ايرانيان برگزيند ؟ ! . . آن ارجى كه شوستر بيك ميجراستوكسى ميگزارد و او را يگانه مرد شايسته سرپرستى ژاندارمهاى خزانه مىستايد درخورد هر گونه ايراد است .
مستر شوستر بهتر ميدانست كه روس و انگليس با همه دوستى و همدستى در اروپا در ايران از يكديگر بيمناكند و هميشه نگران ميباشند و اين بىگمان مايه رنجش روسيان خواهد بود كه مردان انگليسى در شمال ايران به كار گمارده شوند و اين چيزيست كه دولت انگليس نيز بپشتيبانى از آن نخواهد خاست . شوستر دستاويز مى - آورد كه دولت ايران پيماننامه 1907 را كه روس و انگليس ميانه خود بسته و ايران را بسه بخش كرده بودند نمىشناسد . اين درست است . ولى آيا دولت
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٣٠