تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
ايران پافشارى هم داشت كه انگليسيان را در شمال به كار گمارد و خشم روسيان را به خود برانگيزد ؟ ! . چنين پيداست مرد آمريكايى همىخواسته در برابر دشمنى و كارشكنى كه روسيان از نخست با وى مىنمودند از پشتيبانى توده انگليس ( نه دولت آن ) بهره گيرد . چنان كه همين انديشه از نامه سرگشاده بس‌درازى كه براى چاپ در تيمس فرستاده فهميده مىشود . او دولت ايران را مينويسد كه به پشتيبانى انگليس اميد بست و فريب خورد و ما مىبينيم خود او نيز همان فريب را خورده است . شوستر در كتاب خود همه مى - كوشد گناه را به گردن پيش‌آمدهاى سياسى اروپا كه در آن سال بود بياندازد و چنين ميگويد : روسيان چاپكانه از آن بهره جستند و گرفتارى انگليس را در اروپا فرصت شمرده در ايران به آن كارها برخاستند . اينها دروغ نيست ولى بايد گفت پاره كوتاهى - ها از شوستر و خود ايرانيان نيز پا در ميان داشته است . مستر شوستر چون زبان ايران را نميدانسته و همچون بيشتر اروپاييان كه بشرق مىآيند تنها رويه كارها را تماشا مينموده و بهرچيزى از پندار خود معنايى ميداده از اينجا در بسيار جا نوشته‌هاى او دور از راستى و يا گزافه‌آميز است . از جمله در چندجا در كتاب خود ياد مىكند كه كسانى از ايرانيان آهنگ كشتن او را داشته‌اند و ما چون ميدانيم كه اينها پايه درستى نداشته ، روشنتر بگويم چگونگى با آن رنگى كه در كتاب شوستر به خود گرفته نبوده است . بى جا نيست يكى از آنها را در اينجا ياد كنيم و آنچه را كه بوده با رنگى كه در كتاب شوستر به خود گرفته به سنجش گزاريم تا روشن گردد چگونه پيش‌آمدهاى خرد و بىارج در ديده نيكمرد امريكايى بزرگ نمودار ميشده است . شوستر مينويسد : « بهنگام برپا شدن يكى از سلامهاى دربار يكتن ايرانى فرج اللّه خان نام ميگفته من يكى از گروهى هستم كه باهم شده‌ايم مستر شوستر را بكشيم