نه آن ميكرد كه بآذربايجان آيد و رشتهكارها را در دست گيرد و نه اينكه بركنارى نمايد و شهر را در كارهاى خود آزاد گزارد . جانشين او شاهزاده امامقلى ميرزا از ترس ديههاى خود كه زيردست صمد خان بود بهيچكارى برنخاسته به آن ميكوشيد هرچه زودتر خود را بكنار كشد و سرانجام در تبريز نيز نمانده بيرون رفت .
انجمن ايالتى بارها به عين الدوله و رئيس الوزراء و دار الشورى تلگراف فرستاده خواستار ميشد كه هرچه زودتر عين الدوله رو بآذربايجان آورد و بارها يادآورى ميكرد كه صمد خان نبودن والى را عنوان ساخته بهمهجا آواز انداخته كه دولت ايران ديگر بآذربايجان نخواهد پرداخت و اين كشور بدست او سپرده شده است .
در يك تلگراف چنين مينگارد :
« متجاوز از چهار ماه است كه دردهاى اين مملكت را يك بيك بعرض اولياى دولت رسانيده مع التاسف با آنهمه استمداد اقدامى كه چارهء دردها بنمايد بظهور نرسيده بلكه يك جلسه هم داير به حال اين خطه بدبخت تشكيل نيافته روزى علاء الدوله بايالت نامزد مىشود پس از دو ماه استعفا ميدهد روزى . . . عين الدوله را با آنهمه نويد منصوب مىفرمايند تا سه ماه بامروز فردا گذرانده و هنوز هم اعزام نفرمودهاند هرگاه تصورات آن هيئت جليله اينست كه تبريزيان در مقابل مهاجمين مىتوانند مقاومت نموده مغلوب نشوند فرضى است صحيح جوانان تبريز هرگز زير بار تمكين امثال صمد خانها و محمد علىها نرفته و تا دم آخر دست رد بر سينه اشرار خواهند زد ولى اهالى ساير نقاط پايمال شده و عصمت و ناموسشان دستخوش جمعى بيشرفان گرديده و گذشته بر اين هرگاه دنباله اينوضع امتداد يافته و شهر در محاصره بماند يقين است مفاسد عظيمتر خواهد شد كه اشرار هرروز بر قدرت و جمعيت افزوده خوانين و سوار اطراف طوعا او كرها با خود متفق و تحريك بر شرارت و فشار تبريز و اطراف خواهند نمود . . . »
با اينهمه تلگرافهاى پياپى عين الدوله همچنان در تهران مينشست و هرروزه چشم داشت پيشآمدهاى آذربايجان را به او آگاهى دهند و ازو دستور گيرند . راستى هم اينست كه ميخواست اين غوغاها با دست ديگران فرونشيند و او تنها براى آسايش و خوشى به آذربايجان آيد . از سوى ديگر چون ميدانست پشتيبان صمد خان روسيان هستند نمىخواست بناخوشنودى از آنان بآذربايجان آيد . شايد هم در نهان پيوستگى با آنان داشت . هرچه هست از همچو عين الدولهاى جز اين گونه رفتار نشايستى . كى او را دل
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢١٨