تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بفرستند و چون اينان به باسمنج رفتند صمد خان باز گفتگوى دوستى و آشتى بميان آورده از انجمن ايالتى خواستار زينهار گرديد . ولى چون بازرگانان به شهر بازگشته پيام صمد خان را رسانيدند انجمن خواهش او را نپذيرفت . مردم نيز در مسجد گرد آمده چگونگى را بگفتگو گزارده همگى يكزبان خواستار كيفر شدند . راستى هم اينست كه صمد خان از درون پشيمان نگرديده و در همان هنگام نيز جز بدشمنى و بدخواهى با مشروطه نمىكوشيد . او را در نهان با روسيان گفتگوها بود و داستان او نيز همچون داستان محمد على ميرزا و سالار الدوله از اين سپس رنگ سياسى به خود گرفت كه اگر انجمن به او زينهار داده از گذشته چشم پوشيدى از آن نتيجه‌اى بدست نيامدى . چنان كه در همان هنگام تا مىتوانست از آمد و شد كاروانيان به شهر جلوگيرى مينمود . بيچاره روستاييان كه نادانسته بارى مىبستند و رو به شهر مىآوردند و در باسمنج گرفته گوش‌هاى ايشان را به ديوار يا بدرخت ميخ‌كوب ميكرد . سيمهاى تلگراف را گسيخته نمىگزاشت باز بسته شود . از ديه‌ها و آباديها ماليات مىطلبيد . بهركجا كه راه داشت حكمران مىفرستاد . از اينسوى شهر نيز با يك رشته گرفتارى - هاى سختى روبرو بود كه بيش از آن نمىتوانست كار جنك را دنبال كند چنان كه آنها را در گفتار ديگرى برشته نگارش خواهيم كشيد . چنان كه گفتيم اين جنگ را تنها خود تبريزيان كردند و چنان كه در تلگرافهاى انجمن گفته مىشود گذشته از كاركنان دولتى مجاهدان تا سه هزار تن بودند كه روزانه انجمن در رفت ناهار و شام ايشانرا مىپرداخت و اينها جز از آنان بودند كه از كيسه خود مىخوردند . از بيرون تنها يك دسته قفقازى و گرجى بودند كه از سال 1287 - 1288 آمده و بازنگشته بودند و در اين هنگام مردانگى و جانبازى دريغ نگفتند . از ارمنيان نيز دسته‌اى بودند كه بايد از ايشان پترسخان را جداگانه نام بريم . اين مرد دلاور در اين زمان در تبريز رييس اداره نمك و دود بود و چون پيش‌آمد با چند تنى بمجاهدان پيوست و ما بار ديگر نيز بنام اين مرد دلاور خواهيم رسيد .