بكشور و مردم كشور سوختى تا در چنان هنگامى بكوشش و مردانگى برخاستى ؟ ! از اين واليگرى او بيش از آن نتيجه نشد كه چند ماه آذربايجان را در كار خود آواره ساخت و از سوى ديگر سران شاهسون را كه با آن سختى گرفتار شده بودند رها گردانيد و پس از آن بيزارى و كنارهجويى نمود و جاى خود را بفرمانفرما واگزاشت كه چندى نيز او آسايش و زندگانى چندين مليون مردم را بازيچه دغلكاريهاى خود گيرد .
با اين سختىها انجمن ايالتى و سردستگان شكست به خود راه نداده دمى از كار بازنمىايستادند . نه تنها به كارهاى آذربايجان بلكه به كارهاى بزرگتر ديگرى نيز مى - پرداختند . چنان كه گفتيم بسيارى از سران قرهداغ در پيش صمد خان بودند از جمله سامخان ارشد كه اين زمان بنامتر از سه سال پيش بود و پيروان انبوهى داشت در باسمنج بنزد او آمده و در بيشتر جنگها پيشگام او بود . از اينسوى برادرش ضرغام ( اين زمان سالار عشاير خوانده ميشد ) با دسته اندكى در تبريز همراهى با آزاديخواهان مينمود .
پس از آخرين شكست صمد خان در دوم مهر ارشد ازو نوميد گرديده بميانجيگرى برادرش بسوى آزاديخواهان گراييد و انجمن به او زينهار داده روانه اهر نموده كه آنجا را نگهدارد . از آنسوى صمد خان بيوك خان پسر رحيمخان را بر سر او فرستاد و دو تن باهم بدشمنى برخاستند . انجمن به يكايك سران آنجا نامه نوشته بدشمنى بيوكخان برانگيخت و چون ضرغام به اهر ميرفت مشهدى عباسعلى قندفروش را كه از سردستگان آزادى شمرده ميشد همراه وى فرستاد كه در آنجا ملايان و ديگران را بهمراهى مشروطه برانگيزد . نيز ميرزا عليخان ياوراف را با دستهاى از مجاهد به آنجا فرستاد . بدينسان در قرهداغ جنگ درگرفت . در مرند كه پسر شجاع نظام راه را بسته بود چون يكدسته از سواران ارشد با سركردهاى نزد وى بودند انجمن عطاء السلطنه نامى را از تبريز فرستاد . حاج موسى خان هجوانى و آن سركرده ارشد را نيز برانگيخت و اينان دست بهم داده با شجاع نظام بجنگ برخاستند . از آنسوى آقا ميرزا نور اللّه خان يكانى و جهانگير ميرزا و كسانى با سيصد سوار از خوى به يارى اينان آمدند . در آنجا نيز جنگ پيش رفت . رشيد الملك كه پس از رها شدن از تبريز بصمد خان پيوسته و اين زمان با دستهاى از سوار روانه ساوجبلاغ شده بود انجمن سردار مكرى و ديگران را بجنگ
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢١٩