خود شماره نپذيرفت و بجاى آن كسانى فرستاده از ديههاى پيرامون باسمنج روستاييان را در نعمتآباد گردآورد و آنان را ناگزيرساخت كه به زير بيرق رفته محمد عليميرزا را خواستار شوند . اين نمونهاى از پستىهاى اوست . انجمن ايالتى در دهم آذر تلگراف پايين را به استانبول و جاهاى ديگر فرستاد :
« شجاع الدوله كه از هرجا مأيوس شده و نزديك شدن اردوى دولتى را شنيده مأمور بدهات فرستاده دهاتىها را جبرا بنعمتآباد كه ييلاق قونسول روس است ميآورند براى اعاده ارتجاع هركدام از دهاتيها نمىآيند تهديد مىكند و قونسول روس هم ممانعت نميكند انجمن ايالتى »
در اينميان چنان كه گفتيم در آغازهاى آبانماه عين الدوله از نام واليگرى آذربايجان كناره جست و اين زمان فرمانفرما را والى آذربايجان كردند . اين آگاهى چون بتبريز رسيد نمايندگان انجمن ايالتى و ديگران بتلگرافخانه رفته نمايندگان آذربايجان را در تهران بتلگرافخانه خواسته از پيشآمد رنجيدگى نمودند و آشكاره گفتند فرمانفرما را نخواهند پذيرفت . در ميانه گفتگوهاى فراوان رفت و چون دولت پافشارى داشت تبريزيان ناگزير شده پذيرفتند ولى خواستار شدند هرچه زودتر از تهران بيرون آيد . فرمانفرما در دوازدهم آذر از تهران بيرون آمده بتبريز آگاهى فرستاد ليكن چون بقزوين رسيد آنجا نشست و هرروز بهانه ديگرى پيش آورد تا داستان التيماتوم دوم روس رخ داد . او نيز از آنجا برگرديد . اين نمونهايست كه چگونه اينان از گزارشهاى نهانى آگاهى ميداشتند و در چنان هنگامها خود را كنار ميگرفتند
در گفتار بيستودوم نوشتيم كه به خواهش رشيد الممالك و همدستان او در تهران امير عشاير و كسان ديگرى از سران را شاهسون از بند آزاد كردند و چنين خواسته ميشد كه آنان همراه والى آذربايجان باشند و كسان ايشان بوالى يارى كنند و او را بتبريز رسانند . به اين آهنگ رشيد الممالك با دسته انبوهى بميانج آمده در آنجا لشگرگاه ساختند و چشم به راه والى آذربايجان داشتند . صمد خان خواست آنان را بسوى خود كشاند ولى آنان سر فرونياوردند . انجمن ايالتى تلگرافها بدلدارى ايشان فرستاد . اگر راستى را در انديشه كار بودندى و عين الدوله و يا فرمانفرما روانه آذربايجان ميشدى شايد از اينها سودى جسته شدى . ولى چون مقصودى جز رويه كارى نبود از
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٢١