پنجم شهريور ( سوم رمضان ) به عين الدوله فرستاده و باز خواهش مىكند هرچه زود روانه آذربايجان گردد چنين مينويسد :
« تصور نفرمايند چرا آذربايجانيها اين اندازه عاجز بوده و مغلوب تهديدات يكنفر شخص بىنام و نشان ميشوند آذربايجانى را همان قدرت سابقه موجود است و ابدا واهمه در دل ندارند علت اينهمه خرابيها فقط از عدم ايالت است اگر به زودى تشريف بياورند هرگونه قوا درخور آذربايجان تهيه شده و اين موانع حاضره به كلى مرتفع خواهد شد » .
صمد خان همين كه سركشى را آشكار ساخت بسعدآباد سهفرسخى شهر آمده در آنجا لشگرگاه ساخت و سيمهاى تلگراف را پاره كرده از هر سو راه خواربار را به روى شهر بست و همان نيامدن والى را از تهران دستاويز ساخته بهمگى چنين وانمود كه روسيان بهوادارى محمد على پشتيبان او ميباشند و ايشان نخواهند گزاشت كس ديگرى از تهران بواليگرى آذربايجان بيايد و بدينسان همه سردستگان را از قرهداغ و شاهسون و چارايماق و سراب و كردستان بر سر خود گرد آورد .
در همان روزها يكدسته از كسان او از مراغه بدهخوارقان و از آنجا بگوگان آمدند و اينان نيز راه خواربار را به روى شهر بستند . اينان چون بسيار نزديك آمده بودند از شهر ابراهيم آقا را با دستهاى از مجاهدان و سواران قرهداغ بجلو ايشان فرستادند . اينان چون بگوگان رسيدند كسان صمد خان بدهخوارقان بازگشتند و در آنجا آماده جنگ ايستادند . ابراهيم آقا و همراهانش بر سر ايشان رفتند و چون جنگ رخ داد پس از دو سه ساعت كسان صمد خان شكست يافته بگريختند و نايب عباس هكماوارى و برادرش محمد دستگير شدند . از اينسوى نيز نايب حسنخان نامى از سر - دستگان كشته گرديد .
اين جنگ در دوم شهريور رخ داد و چون نخستين پيكار با نيروى صمد خان و نايب عباس دستگير شده بود با تلگراف به شهر آگهى فرستادند . از نايب عباس بارها نام بردهايم . اين مرد در دليرى و در جنگآزمودگى كمتر مانند داشت و خود جوان تناور و بلندبالايى بود اگر نادانى و بيباكيش نبودى بجايگاه بس بلندى رسيدى . چنان كه گفتهايم در جنگهاى سال 1287 و 1288 در قراملك مىزيست و چون آن جنگها به
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٠٤