تا اينهنگام صمد خان در سعدآباد نشسته بانبوهى سپاهيان خود مىكوشيد و با آنكه در اينميان پياپى آگاهيها از تهران از فيروزيهاى دولت مشروطه در برابر محمد على و ارشد الدوله ميرسيد چون هنوز سالار الدوله در ميان بود و آنگاه صمد خان بيش از همه پشتگرمى بروس داشت شكست به روى خود نمىآورد و نزديك به نيمه شهريور بود كه باسمنج را لشگرگاه ساخت . آزاديخواهان نيز آماده شده و سنگرهاى پيرامون شهر را دوباره استوار ساخته بودند . از تفنگها و فشنگها كه دولت خريدارى كرده و در آن نزديكيها از راه رسيده بود اندازهاى هم بتبريز فرستاده بودند و در اين هنگام بسيار بجا افتاد و به كسانى كه تفنگ در دست نداشتند از آنها دادند . گذشته از دستههاى سپاهيان سه هزار تن از مجاهدان داوطلبانه تفنگ برداشتند و بار ديگر تبريز سربازخانه گرديد .
در اين هنگام داستان افسوسناك شگفتى رخ نمود و آن اينكه روز شانزدهم يا هفدهم شهريور قونسول روس يادداشت فرستاد بدينسان كه چون سپاه روس كه در شهر است ايمنى شهر را به گردن دارد اينست مجاهدان نبايد در شهر جنگ كنند و اگر بخواهند بايد بروند در بيرون جنگ كنند . پيداست كه ميخواست دست و پاى آزاديخواهان را ببندد و راه فيروزى را به روى صمد خان بازدارد . زيرا اگر مجاهدان ميخواستند در بيرون شهر جنگ كنند اينان از هرسو كه بيرون ميرفتند دستههاى صمد خان از سوى ديگر به شهر درمىآمد . اگرچه قونسول ميگفت بصمد خان نيز همان پيام را فرستاده ولى كه توانستى باور كند كه راست است ؟ ! . .
انجمن چگونگى را بتهران آگهى فرستاد و بقونسول نيز چنين پاسخ داد كه تبريزيان سر جنگ با صمد خان ندارند تا بيرون بروند و با او پيكار كنند . اين صمد خانست كه آهنگ شهر را دارد و هرگاه كه از سوى او تاختن رو داد مردم ناچارند جلو او را بگيرند .
داستان جنگهاى شهر را با صمد خان در گفتار ديگر خواهيم آورد . در اينجا پايان كار رحيمخان و داستان مرند را مىنگاريم : گفتيم چون رشيد الملك را روسيان بردند جايگاه رحيمخان را عوض كرده او را در ارك در جاى پنهانى نگه داشتند . چون
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٠٦