تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
رحيمخان اين‌بار نيز رو بسوى توده آورده و همه ميگفت از كرده پشيمانم و مىخواهم پس از اين بمشروطه نيكى نمايم و باز سوگند ياد كرده بود در اينهنگام آزاديخواهان خواستند او را بيازمايند و چون پسر او بيوكخان در اهر دسته‌اى بر گرد سر داشت و بيم آن ميرفت كه او نيز بصمد خان پيوندد انجمن ايالتى برحيمخان پيشنهاد كرد كه بنويسد پسرش نزد صمد خان نرفته خود با دسته‌هايى كه مىتواند گرد آورد به يارى مشروطه برخيزد و در يك روزى كه از سوى شهر با صمد خان جنگ خواهد شد او نيز از آنسوى بر سر صمد خان آيد و زبان داد كه هرگاه پسرش اين كار را به گردن گيرد و انجام دهد انجمن ايالتى از دولت خواستار شود از گناه او گذشته رهايش گرداند و سرپرستى ايل چلپيانلو و ديگر عنوان‌هايى كه در زمان محمد عليميرزا داشت همه را به او يا پسرش واگزارد . رحيم خان بنادرستى پيش آمده پاسخ داد نخست دولت مرا رها گرداند تا من به پسرم بنويسم بر سر صمد خان آيد . پيدا بود مرد سياهدل باز به خود نيامده است و از اميدوارى كه بنگهدارى روسيان دارد ترسى به خود راه نميدهد بارها اين پيشنهاد و خواهش را ازو نمودند و پاسخ درستى نشنيدند آخرين بار شبانه آقاى بلورى كه دستيار ايالت بود پيش او رفت و باز بگفتگو پرداخت و چون نتيجه‌اى بدست نيامد ديگر زنده ماندن او بيهوده بود و بيگمان روسيان او را جسته رها ساختندى چنان كه پسرهاى كوچكش را از شهر گريزانيدند « 1 » آقاى بلورى در برخاستن بحاجى خان پسر على مسيو كه كلانتر نوبر و ارك در نگهدارى او بود چگونگى را دستور داد . حاجى خان رحيمخان را بنام آنكه از انجمن تو را خواسته‌اند از نهانگاه بيرون آورده بدست چند تن سپرد و آنان او را بيكى از راهروهاى ارك برده با چند تير از پا درآوردند . بدينسان يكمرد ستمگر تيره‌دلى سزاى خود را يافت و از شگفتىها بود كه اين كار با دست آقاى بلورى كه آنهمه گزند از رحيمخان ديده بود انجام گرفت . اين پيش‌آمد گويا در آغازهاى مهر ماه بود و تا ديرى كسى از آن آگاه نگرديد تا كم‌كم چگونگى بيرون افتاد و هركسى آن را دانست . نوشته‌ها و
هامش
( 1 ) روز سىويكم شهريور ماه ( 29 رمضان ) .