تبريز را از صمد خان و چند هزار سپاهيان او ترسى نمىبود . شهرى كه دو سال پيش آن ايستادگى را در برابر چندين لشگر نموده بود چسان مىشد كه اين زمان يك صمد خان بر آن چيره درآيد ؟ ! . .
تبريز در اينهنگام بسيار نيرومندتر از دو سال پيش ميبود . زيرا گرچه بيشتر جنگيان كه در آنسال در تبريز گرد آمده بودند پس از فرونشستن جنگ پراكنده شدند و جز از مجاهدان خود تبريز و دستههايى از گرجيان و قفقازيان بازنمانده بودند ليكن همين مجاهدان نيروى بزرگى بشمار مىرفتند و اينان اگرچه بسيارى به كار خود رفته بودند و تنها گروه اندكى در شهربانى و ژاندارم و كارهاى ديگر دولتى مانده و هميشه آماده مىايستادند با اينهمه ديگران نيز در جاى دورى نبودند و آنگاه اين زمان نيروى دولتى نيز در دست آزاديخواهان بود و دستههايى كه امان اللّه ميرزا پديد مى - آورد اگرچه هنوز آزموده نبودند و چندان اميدى بجنگجويى آنان نمىرفت باز مايه دلگرمى شمرده مىشدند . غيرت و جانفشانى خود شاهزاده به تنهايى مايه پشت گرمى بود .
گذشته از اينها توده انبوه بسيار پيش آمده و از روزيكه داستان بازگشت محمد على رخ داده بود هر روز آدينه در مسجد بزرگ بانبوهى گرد مىآمدند و از جوش و جنبش بازنمىايستادند . راست است كه در تبريز دشمنان آزادى نيز فراوان و اينان نيز در راه خود پافشار بودند و با همه گذشتى كه از مشروطهخواهان ديده بودند از كينه نكاسته هر زمان از راه ديگرى بآزار و دشمنى برميخاستند . ليكن اينها در برابر استوارى كار آزاديخواهان درخور پروا نميبود . با آنهمه گزندها كه روسيان در آن سه سال رسانيده بودند و اين زمان نيز از هرباره سختگيريها مىنمودند تبريز رونق و سامان بسيارى در كار خود ميداشت . يكدسته كه پاكدلانه بكوشند و با خرد و توانايى پيش روند چه شگفت كه به نتيجههاى درستى رسند ؟ ! .
بيگمان صمد خان پشتش بجاى ديگرى گرم بود . و گرنه او تبريز را آزموده و چنان نمىبود كه اندازه زور خود و نيروى آن را درست نداند ! انجمن نيز از رهگذر شهر بيم نميداشت و پرواى پيرامونها را ميكرد . چنان كه در تلگرافى كه در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٠٣