گفت : چون محمد عليميرزا بايران بازگشته و كنون از راه مازندران رو بسوى پايتخت دارد چنين خواسته شما هم در آذربايجان بدستنشاندگى او به كار برخيزيد و تبريز را گرفته بنياد انجمن و مشروطه را براندازيد و از آن تلگراف كه بنام ملكه بشمار رسيده اين خواسته شده است .
صمد خان كه هميشه بدخواه مشروطه بودى و دل از كينه تبريزيان پرداشتى بيدرنگ آن را پذيرفت و براى آنكه ديگر سركردگان را با خود همدست گرداند نهانى انجمنى ساخت و چگونگى را بميان نهاد و يكرشته دروغهايى از نيرومندى محمد على ميرزا به زبان آورد . سركردگان چون همگى از هواداران كهن خودكامگى بودند آنان نيز همداستان شدند و باهم سوگند خوردند و پيمان نهادند كه بر سر شاهسون نرفته بجاى آن آهنگ تبريز كنند و تا جان دارند در راه پيشرفت كار محمد على كوشند . اگرچه اين انجمن در نهان بود ابراهيم آقا آن را دريافت و پيش از آنكه صمد خان سركشى را آشكار گرداند و ايشان را دستگير و نابود سازد شبانه سواران خود را برداشته از سراب گريخت و در راه نيز بقورخانهاى برخورد كه از تبريز براى صمد خان فرستاده شده بود آنها را هم بازگردانيد . با اينهمه انجمن باور نميكرد و از پراكنده شدن داستان جلوگيرى ميكرد تا از خود صمد خان نامههايى بپاره كسان در شهر رسيد كه در آنها محمد على ميرزا را شاه ايران و خود را فرمانفرماى آذربايجان ناميده بود و سپس نيز آگهىها رسيد كه براى اردبيل از سراب حكمران فرستاده . نيز بر سر ديهها فرستاده و ماليات دو ساله را خواستار گرديده .
انجمن نخست در بيست و يكم مرداد ( 18 شعبان ) چگونگى را با رمز بتهران آگاهى داد « 1 » سپس در بيست و پنجم آشكاره داستان را نوشت و خواستار گرديد كه عين الدوله زودتر آهنگ آذربايجان كند كه شايد سركردگانيكه بر گرد سر صمد خان بودند بهواى او گرايند و از پيرامون او بپراكنند . از آنسوى بهمدستى شاهزاده امان اللّه ميرزا كه رييس لشگرها بود به بسيج به نگهدارى شهر برخاست .
هامش
( 1 ) در دفتر كوپيه انجمن كه اكنون در دست است اين تلگراف هست اگرچه رمز است و دانسته نيست در چهباره باشد ولى ما از بيرون ميدانيم در اينباره است .