گفتار بيست و چهارم سركشى حاج صمد خان
صمد خان را خوانندگان تاريخ نيك مىشناسند . او در جنگهاى سال 1287 و 1288 در پيرامون تبريز يكى از سرداران لشگرهاى محمد عليميرزا بود و چنان كه گفتهايم پيش از همه ديگران با شهر مىستهيد و چون آن جنگها بپايان رسيد و لشگر ها پراكنده شدند او نيز بمراغه بازگشت و بحكمرانى پرداخت و اين زمان دغلبازانه مشروطهخواهى نشان ميداد و در نامهاى كه بحاج زين العابدين آقا مراغهاى « 1 » نوشته و در روزنامه شمس چاپ يافته چنين ميگويد كه هنگاميكه در بيرون تبريز بوده در آنجا نيز از درون خواستار مشروطه بوده و هميشه ميخواسته با سردستگان آزادى پيوستگى پيدا كند ولى نمىتوانسته است ، بيشرمانه دروغى به اين رسوايى را نوشته و اين شگفت كه روزنامه شمس از همان زمان ستايشگر او گرديده و بارها در شمارههاى خود ستايش ازو نگاشته . يك روزنامهاى كه بدعوى راستىپرستى بستار خان و ديگر سران آزادى زباندرازيها ميكرد و پناه دادن بلوطيان دوچى را بستار خان گناه بزرگ مىشمرد خود آن بدينسان بستايشگرى حاج صمد خان مىپرداخت .
اين نمونه است كه چون كارها بنياد نداشت و هركسى نيك و بد را در ترازوى دلخواه خويش بسنجيد چه وارونهكاريها رخ نمايد .
اين را هم نوشتيم كه چون در سال 1288 يفرمخان لشگر بقرهداغ كشيد صمد خان نيز با سپاه مراغه همراه او بود و چون از آنسفر بتبريز آمد در خانه حاج مهدى آقا نشيمن گرفت و چندى در آنجا بماند كه تبريزيان پذيرايى و مهربانى دريغ نگفتند
هامش
( 1 ) نويسنده كتاب ابراهيم بيك كه تا اين زمان زنده و در استانبول مىزيست .