تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

گفتار بيست‌وسوم آشوب اردبيل و كشته شدن آخوندوف

در اين دو ماه كه در پيرامون پايتخت فيروزيهاى پياپى رخ ميداد و مردم كشور در همه‌جا شادمانى مينمودند در آذربايجان يكرشته كارهاى اندوه‌آورى انجام مييافت . داستان حاج صمد خان و آمدن او را بر سر تبريز جداگانه خواهيم نگاشت در اينجا پيش‌آمدهاى اردبيل و خلخال را مىنگاريم : چنان كه گفتيم عين الدوله را والى آذربايجان برگزيدند و چون شورش شاهسون روزبروز بيشتر ميشد و از بودن مجلل فرستاده محمد عليميرزا در ميان ايشان بيم‌هايى مىرفت عين الدوله با مغز كهن خود چنين چاره انديشيد كه كسانى از سران شاهسون را كه در تهران دربند بودند آزاد گردانند و فرونشاندن شورش شاهسون را از ايشان خواهند . نيز عين الدوله ايشان را همراه خود بآذربايجان برد . از روزيكه اين سران شاهسون را يفرمخان بتهران آورد بارها خواسته ميشد آنان را رها گردانند . ليكن در هربار انجمن ايالتى تبريز آگاهى يافته با تلگراف بجلوگيرى مىپرداخت . يكمشت گردنكشان كه سالها تاخت و تاز را پيشهء خود داشتند و ما ديديم كه بانگيزهء بيگانگان آن رسوايى را در تاراج اردبيل نشان دادند و اين يكى از فيروزيهاى دولت نوين بود كه سر آنان را كوفت و بدانسان ايشان را در بند و زنجير كشيد . چيزى كه هست درباريان كهن كه با نيرنگ و دغلبازى خود را در دستگاه مشروطه جا داده و كم كم رشتهء كارها را بدست گرفته بودند چندان پرواى آرامش كشور را نداشتند و به آن زودى نمىخواستند دست از كردارهاى بيخردانه كهن خود بردارند . اينان بمشروطه و