فيروزى روى نداده همدان دوباره بدست دولتيان آمده بود و اينست سالار الدوله با دسته اندكى از راه تويسركان ببروجرد گريخت و بازمانده داستان او را در جاى ديگرى خواهيم آورد .
از سران و پيشروان كسانى كه با وى بودند هريكى بجايگاه خود گريخت كه سپس از پارهء ايشان بازخواستهايى كرده شد و بپارهاى دست نرسيد . از كسانى كه دچار بازخواست گرديد على رضا خان گروسى بود كه چون بگروس بازگشت و يك شصتتيرى نيز همراه برد با دستور دولت جهانشاه خان امير افشار از كرفس بر سر او رفت و با او جنگ كرده چيرگى يافت و او را دستگير نمود كه در نتيجه عليرضا خان كشته گرديد .
توپهاييكه از سالار الدوله بدست افتاده بود با دستگيران از سپاه او را چند روز پس از فيروزى با موزيك و شكوه بتهران آوردند . بدينسان لشگرهايى كه محمد عليميرزا و برادران و ياران او آراسته و از چند راه بر سر تهران رانده بودند يكى پس از ديگرى در هم شكسته از ميان رفت . تنها در اين هنگام صمد خان در باسمنج بازمانده و او نيز پس از شكستهايى كه از دست تبريزيان يافته بود از هر پيشرفتى نوميد گرديده و اين هنگام جز در انديشه رهايى خويش نبود چنان كه داستان او را خواهيم آورد .
اين فيروزيها بسيار گرانبها و درخور آن بود كه معنى كوشش و سود آن را بهمهء ايرانيان فهماند و ايشان را از سستى و درماندگى بيكبار بيرون آورد . افسوس كه يك رشته پيشآمدهاى ناگهانى ناگوار پشت سر آنها نمودار گرديد و بمردم زمان نداد .
محمد على ميرزا و سالار الدوله در ميدانهاى جنگ شكست يافتند ولى خودشان از ميان نرفتند و هريكى تا ديرى مايه گرفتارى دولت گرديدند چنان كه اينها را در جاى خود خواهيم آورد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩٤