چگونگى را شنيده با پاى خود بنزد شاهزاده قاجار آمد و او نيز با كسان و ابزارهايى كه داشت به او پيوست . اينست سالار الدوله آهنگ سلطانآباد نمود و بىآنكه جلو - گيرى بيند روز بيستودوم شهريور به آن شهر درآمد . از آنجا دستههاى او به پيشرفت پرداختند و تا نوبران پيش آمدند و چون در اينهنگام كار محمد عليميرزا بانجام رسيده و ديگر اميدى به پيشرفت كار او بازنمانده بود سالار الدوله نيز ترانه را ديگر كرده اين زمان خود را پادشاه مينمود و در تلگرافيكه از ميان راه براى دار الشورى و وزيران فرستاد زبان شاهان به كار برد . با آن پيشرفتى كه كرده بود و با نيرويى كه همراه خود داشت چندان دشوار نمىنمود كه فيروزى بهره وى گردد و بآرزوى ديرين خويش رسيده پادشاه شود . در اين زمان بار ديگر در تهران ترس پيدا شده بود و چون دستههايى از دموكراتيان و ديگران در آرزوى كوشش و جانفشانى بودند هزار تن بيشتر تفنگ از دولت گرفته و شبانه دروازههاى شهر و پيرامون آن را پاسبانى مىنمودند . پاسخى را كه دار الشورى بواپسين تلگراف سالار الدوله داده در اينجا مىنگاريم :
« سه طغرا تلگراف حضرت و الا از كردستان و كرمانشاهان و نهاوند و اصل علت اينكه تا به حال بايراد جواب پرداخته نشده اينست كه چون خود را طرفدار شاه مخلوع قلم دادهايد لازم آمد كه وضع حال محمد على ميرزا با جواب تلگراف شاهرود يك مرتبه به حضرت و الا اعلان شود البته تا به حال قتل رشيد السلطان و ارشد الدوله و شكست و تفرقه اردوهاى آنها و شكست و تفرقه اردوى شاه مخلوع و فرار او و تسليم شدن ساير رؤساى اشرار مازندران و استراباد را شنيدهايد حاج شجاع الدوله را كه براى خودتان از امدادات غيبيه تصور مىكرديد از ده روز به اين طرف چهار مرتبه شكست و متجاوز از دويست نفر از اعوان او مقتول وعدهء كثيرى مجروح و فرارى شدهاند و خود حضرت و الا كه باسم مشروطهطلبى و رعيتپرستى مصدر اين حركات شدهايد و باقرار خودتان بوسيله نهب و غارت اموال همان بيچاره رعايا مىخواهيد مخارج اردوى خود را متكفل شويد تا يك اندازه قدرت قواى ملى را كه نتيجه حسيات عموم افراد ملت است نه ناشى از عقايدى كه مبتنى بر اضمحلال حسيات ملت مشاهده كردهايد و اگر هم تا به حال از كردار و رفتار خونريزانه خود متنبه نشدهايد و تأييد الهى را شامل حال اين قوه كه حضرت و الا تحقير مىكنيد نميدانيد بايد ملتفت باشيد هركس با سلطنت مشروطه . . . طرفيت پيدا كند در عداد ياغى و دشمن مملكت محسوب است بنابراين چون حضرت و الا مبادرت در اين
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩١