گفتار بيستودوم لشگركشى سالار الدوله و شكست او
سالار الدوله پيش از آغاز مشروطه سالها در كردستان و آن پيرامونها فرمانروايى ميداشت و سران كرد و لر همه او را مىشناختند و از پارهاى از ايشان نيز دختر گرفته بود و اينست در آنجا ريشهاى داشت و چنان كه گفتيم در سال 1285 ( سال يكم مشروطه ) از همانجا بدعوى پادشاهى برخاست و بر محمد عليميرزا نافرمانى نمود . ليكن كارى از پيش نبرده خود نيز گرفتار شد و پس از آنكه زمانى در تهران ميبود از اينجا آهنگ اروپا كرد و در آنجا مىزيست تا امسال محمد عليميرزا آهنگ بازگشتن بايران كرد و سالار الدوله نيز همچون شعاع السلطنه به يارى و پشتيبانى او برخاست و چون اين در كردستان و لرستان شناختگى داشت به آنجا رفت كه بسيج سپاه كند و از سوى غرب بتاختن پردازد و چنان كه گفتيم چون بسنندج رسيد در اندك زمانى دستههايى بر سر او گرد آمدند و او با دو هزار تن بيشتر از سواره و پياده آهنگ كرمانشاه كرد و در دوم مرداد به اين شهر درآمد . كرمانشاهيان او را پذيرفته و دستههايى نيز از اينجا به او پيوستند . لران و كردان كه نام مشروطه را ببدى شنيده و آن را دشمن ميداشتند و خواه و ناخواه هوادار محمد على ميرزا بودند و سالار الدوله را از پيش مىشناختند از شنيدن اينكه آن بايران بازگشته و اين به يارى او مىشتابد بجنبش آمده گروه گروه بسالار الدوله مىپيوستند بويژه كه نويد تاخت و تاراج شهرها نيز در ميان بود و خود كوشش بىمردى نبود . داود خان كلهر با سه پسر خويش و نظر على خان پيشكوهى ( پدرزن سالار الدوله ) و سردار اشرف پسر والى پشتكوه از كسان نامدارى بودند كه هريكى با دستههايى نزد وى شتافتند . گذشته از ديگران كه از ياد نامهاشان