الدوله با سه هزار سوار و همان قدر پياده حركت كردهاند و به آنها امر داده شده است از راه زنجان به طرف تهران حركت نمايند . . »
شماره همراهان او را ده هزار نوشتهاند و خود وى در اينجا سى هزار ميگويد .
ليكن چنان كه نوشتيم دستههاى بيشمار بسانبوهى بود . زيرا همين كه هياهو افتاده بود او آهنگ تهران را دارد گروهگروه لران و كردان و ديگران بآرزوى تاراج از پشت سر او ميآمدند . يكى از آنان كه با وى بود چنين ميگويد : اگر بگويم صد هزار تن همراه او بود دروغ نيست . چيزى كه هست اينان يك توده بسامانى نبودند و باهم پيوستگى نداشتند كه كسى بشمار درست ايشان پردازد . يك گروه بيست و سى هزار تنى كه ميشد نام سپاه به آنان نهاد در پيش و دستههاى ديگرى را پراكنده و بيسامان از پشتسر آنان راه مىپيمودند و اينست سراسر راه را از كرمانشاه تا نوبران از چند فرسنگ تا چند فرسنگ همه تاراج كردند . اين بود چگونگى سپاه آن جوان نادان .
از كرمانشاه كه بيرون آمدند از آنجا بكنگاور و از آنجا بنهاوند و از آنجا بدولتآباد ملاير رسيدند و در اينجا بود كه در نيمههاى شهريور با امير افخم دچار آمدند و جنگ درگرفت و چون امير افخم دل بسوى محمد على ميرزا داشت و شايد پيوستگى نهانى نيز با سالار الدوله پيدا كرده بود در جنگ سستى نشان داد و زود شكست يافت . به نوشته مستر شوستر دويست تن بختيارى كشته گرديده توپها و ابزارهاى دولتى كه با وى بود همه بدست سالار الدوله افتاد . خود امير افخم نيز پس از ديرى بسالار الدوله پيوسته آشكاره پيروى او را پذيرفت .
بدينسان كار سالار الدوله بالا گرفته آوازه او هرچه بيشتر گرديد و چون آگاهى از شكست امير افخم بسلطانآباد رسيد سردار ظفر نيز كه با پانصد تن در آنشهر بود آنجا را رها نموده تا بقم پس نشست . مردم سلطانآباد كسانى را فرستاده از سالار - الدوله زينهار خواستند و درهاى شهر را به روى او باز داشتند . ولى سالار الدوله پس از شكستن امير افخم بر آن شد آهنگ همدان نمايد و امير نظام را كه در نزديكيهاى آنجا در ديه خود نشيمن داشت سركوبد و به اين آهنگ رو بآنسو آورد ليكن امير نظام
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٩٠