تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
آزادى را نداشتند و تنها سيد عبد اللّه و ستار خان و ديگر جانبازان روز سختى را در برابر خود ميديدند كه بشكستن پاى آنها پرداختند و خود نتيجه آن نادانيها و دغلكاريها بود كه هنوز دو سال از هنگام جنگهاى خونين تبريز با عين الدوله نگذشته او بواليگرى آذربايجان برگمارده گرديد . امامقلى ميرزا از مردان نيكوكار آذربايجان بشمار ميرفت ولى در چنان هنگامى از دست وى كارى برنيامدى و اينست چند زمانى بود و خويشتن كناره گرفت . در اين روزها پسران كوچك رحيمخان نيز از تبريز بگريختند و چون ترس آن بود كه روسيان رحيمخان را نيز بكشند و ببرند اينست آقاى بلورى شبانه او را از عالىقاپو بيرون فرستاده دستور داد نهانى او را در يكى از خانه‌هاى ارك نگه دارند و اين خود كار بسيار بجايى بود . در مرند حكمران آنجا شجاع نظام را كه بار ديگر از ديرباز رشته را گسيخته با آزاديخواهان دشمنى آشكار ميكرد با دستور تبريز دستگيرش نموده در اداره حكمرانى نگهداشت و روسيان او را نيز با زور كشيده بردند . در اردبيل و آستارا بيكباره پرده را دريده از هيچ ناروايى بازنمىايستادند . چنان كه در اردبيل ويس قونسول روس تاجرباشى خودشان را نزد حكمران و رييس شهربانى آنجا فرستاد و پيام داد محمد عليميرزا با دوازده هزار تن سپاهى و بيست مليون ( تومان ) پول تا نزديكى تهران رسيده و از گناه همگى گذشته و شهر را بسپهدار سپرده و براى او دستور از تهران آمده كه بنگهدارى و آرامش اردبيل پردازد و نگزارد در آنجا آشوب روى دهد . دروغ به اين آشكارى را پيام فرستاده مردم را بيم ميداد . از اين بدرفتارىها نيز دولت ايران بگله برخاست و بدستيارى نمايندگان خود در پترسبورك و لندن يادداشتها به دو دولت فرستاد . ولى چه نتيجه‌اى توانستى داد . روسيان با يكرشته دروغهاى ديگرى بپاسخ برخاستند و نادانيهاى سررشته‌داران را برخشان كشيدند .