بجوشيدند و بار ديگر از بهر جانفشانى آماده شدند و از چندين راه تلگراف بدولت و دار الشورى فرستاده آمادگى خود را بجانبازى آگاهى دادند . انجمن ايالتى تبريز تلگراف بسدرازى بهمهء انجمنهاى شهرها فرستاده همهء مردم ايران را بهمدستى و همراهى خواند كه در چنين هنگامى برادرانه بكوشند و دشمن آزادى ايران را دور رانند . روزنامههاى شفق و تبريز گفتارهاى آتشين مينوشتند . از داستان مجلل السلطان و در آمدن او بميان شاهسونان و شورانيدن آن تاراجگران پيدا بود كه محمد على آذربايجان را از ديده دور ندارد و در اين بازگشت خود آن را فراموش نساخته . ولى پرده از كار صمد خان هنوز برداشته نشده بود و كسى از پيوستگى او با محمد على آگاهى نداشت .
چنان كه گفتيم در اين ميان روسيان در شهرهاى ايران كه بودند بر دژرفتارى افزودند و پيداست كه در آذربايجان هرچه بيشتر دژخويى نشان ميدادند . در تبريز سالدات و قزاق در كوچهها و بازارها با مردم پيچيدگى مينمودند و آشكار بود كه پى بهانه ميگردند تا زد و خورد كنند و اين بود تبريزيان شكيبايى ميكردند .
پس از مخبر السلطنه از تهران علاء الدوله را بواليگرى آذربايجان برگزيدند و او آن را پذيرفته چنين وامىنمود بسيج راه مىكند . ليكن پس از ديرى از آن كناره جويى نمود . شاهزاده امان اللّه ميرزا همچنان رشته كارها را داشت و آقاى بلورى دستيار او بود .
در اين ميان در پنجم مرداد كار بسيار ناروايى از روسيان سر زده شهر را بشورانيد .
چگونگى آنكه نقيخان رشيد الملك كه داستان گريختن او را از جلو شاهسونان آورديم چون پس از ديرى كه در شهر اهر درنگ داشت بتبريز آمد والى ازو ببازخواست پرداخت و چون گذشته از آن كار ننگين اندازه گزافى از ماليات دولتى را نيز گرفته بود و به گردن داشت و از پرداخت بازمىايستاد او را در خانهء محمد ميرزا نامى دربند كرد . اين كار در ميانههاى تيرماه بود . بستگان نقيخان بتكاپو افتادند و به كسانى از سردستگان نويد پول دادند . چنان كه هزار و دويست تومان با دست محمد ميرزا
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٧٦