تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
انگليسيان از اين رفتار روسيان دل‌آزرده بودند و چنان كه گفتيم بفيروزى محمد على ميرزا خرسندى نداشتند . چيزى كه هست ايشان در اين هنگام خواه و ناخواه با روسيان نرمى مينمودند و از بيم پيش‌آمدهاى اروپا در آسيا بدرفتارىهاى آنان را بر خود هموار مىساختند . در خود انگلستان دسته‌اى از كار دولت ناخرسندى مينمودند و پياپى خرده مىگرفتند . از جمله چنان كه گفته‌ايم انجمنى كه از پرفسور براون و مستر لينج و لورد لامنگتون و ديگران پديد مىآمد همواره پيش‌آمدهاى ايران را مىپاييدند و گفتارها در روزنامها مينوشتند . ليكن هيچيكى از اينها كارگر نيفتاده سر ادواردگرى را از سياستى كه پيش گرفته بود بازنميداشت و خواهيم ديد چه چيزهاى ناگوارى رويداد . اكنون بآذربايجان بازگشته سرگذشت آنجا را مىنگاريم : چنان كه گفتيم شاهسونان سپاههاى دولتى را شكست داده چيره شده بودند و آتش تاخت و تاراج را در پيرامون اردبيل و خلخال فروزان داشتند . به خواهش شاهزاده امان اللّه ميرزا در آخر تيرماه از تهران حاج صمد خان را برگزيدند با سه هزار سواره و سرباز و با توپخانه از مراغه آهنگ اردبيل كند و بشاهسونان گوشمال دهد و چون او بسيج كار كرده از آنجا روانه گرديد و در سراب لشگرگاه ساخت با دستور تبريز دسته‌هايى از سواره و پياده از قره‌داغ هم به او پيوستند . نيز از خود شهر يك سركرده و توپچى با دسته‌اى از سواره و قزاق و اندازه بسيارى از فشنگ و تفنگ براى او فرستادند . در اين ميان بود كه در آمدن مجلل بميان شاهسون و پس از آن رسيدن محمد عليميرزا و همراهانش بگمش‌تپه روى داد و چون اين آگاهىها پراكنده شد در تبريز و ديگر شهرها هواداران محمد عليميرزا به جوش آمدند و پرده خاموشى را دريده بتكاپو پرداختند و چون كار ديگرى نمىتوانستند دروغهايى از نيرومندى محمد على و فزونى سپاه او را پراكنده مىساختند كه مايه آشفتگى دلها ميشد . نيز گستاخانه بمشروطه‌خواهان دشنام ميدادند . كار بجايى رسيد كه انجمن دستور داد از ايشان جلوگيرى كرده شود و شهربانى كسانى را دستگير ساخته تازيانه به آنان زد . از اين سوى آزاديخواهان و مجاهدان نيز از ستيزگى محمد على برآشفته