پرجوش مينگاشتند . ستار خان با آن گزنديكه ديده بود در اينهنگام بركنارى نتوانسته و نيز نامهاى بدار الشورى نوشت و آمادگى خود را بجانبازى آگهى داد .
اما محمد عليميرزا و داستان آمدنش بايران چنان كه گفتيم او آخرين روزها در وينه بود و ببسيج كار خود ميكوشيد و چون از آنجا بيرون آمد از راه قفقاز يكسر آهنگ ايران كرد . روسيان از كارهاى او آگاهى داشتند و هرگونه ياورى مينمودند چيزى كه هست در بيرون ناآگاهى نشان ميدادند و اين بود محمد عليميرزا ريش خود را دراز كرده و نام خليل بغدادى بخويش نهاده و بارهاى خود را كه همه متراليوز و تفنگ و افزار جنگ بود خواستههاى بازرگانى وانموده با اين ساختهكارى از شهرهاى قفقاز گذشته ببندر پتروسكى رسيد و از آنجا با همراهان كه دوازده تن و يكى از ايشان برادرش ملك منصور ميرزا و ديگرى يار ديرينش حسين پاشا خان امير بهادر بود بكشتى روسى كريستو - فوروس نشست و چنان كه گفتند شش تن از سركردگان دريايى روس نيز بدرقه او را ميكردند و بدين شكوه او را به خاك ايران رسانيدند كه روز بيستوپنجم تيرماه در گمش - تپه فرود آمد .
انگليسيان از پيشآمد سخت ناخرسند بودند و چنان كه از كتاب آبى پيداست بارها در پترسبورگ زبان بخردهگيرى بازمينمودند . در اينهنگام نيز بازپرسها كردند و گلهها نمودند . ولى روسيان خود را به آن راه نزده چنان وانمودند كه كارهاى محمد على همه در نهان بوده و كاركنان روس آگاهى پيدا نكردهاند . انگليسيان بمحمد على آگهى دادند كه چون جانشين او را بپادشاهى شناختهاند ديگر او را نخواهند شناخت و هردو دولت با زبان نمايندگان خود در ايران بدولت آگهى دادند كه در اين پيشآمد بيكبار توده ايرانيان را به حال خود خواهند گزاشت . ليكن خواهيم ديد معنى بركنارى روسيان چه بود و بچه كارهايى برخاستند .
محمد على ميرزا از ديرباز با سران تركمان نامهنويسى ميكرد و به كسانى از آنان پيكره خود را فرستاده بود . اينست همين كه پاى او بگمشتپه رسيد تركمانان بر سر او گرد آمدند و نزديكان او از ارشد الدوله و ديگران كه از راه ديگر بايران درآمده بودند نيز به آنجا درآمدند . فرداى آن روز محمد على ميرزا تلگرافى بسپهدار فرستاده
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٧٢