بيستوششم تيرماه ( 21 رجب ) ناگهان تلگرافهايى رسيد كه محمد على ميرزا با برادرش ملك منصور ميرزا ( شعاع السلطنه ) و كسان ديگرى از همراهان در گمشتپهء استراباد پياده شده است . اين خبر ناصر الملك و ديگران را ناگزير ساخت كه هرچه زودتر كابينه را درست گردانند و چون ناصر الملك بكوششهايى كه سپهدار و سردار اسعد و ديگران در سال 1288 به كار برده و محمد على ميرزا را برانداخته بودند ارج گزارده در اينهنگام نيز بودن ايشان را در ميان كار دربايست ميشمرد و راستى اينست كه به ديگران اميد نداشت بتوانند كارى انجام دهند اينست بار ديگر سپهدار را برييس - الوزرايى برگزيد و در مجلس كه گفتگو بميان آمد ديگران نيز خرسندى دادند و سپهدار نجفقلى خان صمصام السلطنه را وزير جنگ كرده و كسان ديگر را از وثوق الدوله و حكيم الملك و مانند ايشان هريكى را بوزارتى برگماشت و اين از بهر آن بود كه بختياريان را به كار وادارد . چون در اينهنگام حاجى على قلى خان باروپا سفر كرده و از ايران دور بود برادرش را به كار گماردند . همچنين بيار محمد خان كرمانشاهى و ابو القاسم خان بختيارى تلگراف فرستاده ايشان را نيز بتهران خواستند . يفرمخان و معز السلطان ( سردار محيى ) هريكى را بفرماندهى لشگر ديگرى نامزد گردانيدند .
در اين تنگنا بود كه بار ديگر ياد جانفشانيهاى اين مردان دلير را كردند و بدلجويى از ايشان پرداختند و بايد خرسند بود كه اگر يكدسته را پراكنده ساخته بودند بارى يكدسته بر سر جاى خود بودند و ميتوانستند كارى انجام دهند .
در اينجا داستانى هست كه بايد بنگارم : در دو ماه پيش از اينكه از بسيج محمد على براى بازگشت آگاهىهاى نهانى بدولت رسيده و دولت از همان هنگام اين انديشه را داشت كه سردستگان مجاهدان و سرداران شورش را در تهران گردآورد و از ايشان دلجويى كند و پيداست اين گرايش جز از روى ترس و از راه ناچارى نبود ولى همين كه آهنگ خود را در اينباره آشكار ساخت دستههاى ميوهچينان كه دار الشورى و ادارهها را پر كرده و آسوده بر سر خوان مشروطه جا گرفته بودند از آنجا كه از چگونگى آگاهى نداشتند و چنين پنداشتند دولت آنان را نيز از بهر خوردن ميخواند و جا براى اينان تنگ خواهد شد همگى بيكبار زبان بازكردند و بر آهنگ
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٦٩