شده با شاهسون بجنگند و اينمرد در نيمههاى ارديبهشت با توپخانه و ابزار فراوان بيرون خراميد و بدينسان بار ديگر در مشكين لشگر انبوهى ( نزديك بده هزار تن ) گرد آمد . تا چندى با شاهسون پيكار ميرفت . ولى از نادانى و كارندانى اينان روز بروز بر چيرگى آنان مىافزود . تا در يك جنگى بيكبار رشته از هم گسيخت و سپاهيان دولتى ايستادگى نتوانسته رو بگريز نهادند و چهارصد تن كمابيش از ايشان به خاك افتاد . نقيخان جان بدر برده به اهر گريخت . ولى اسعد السلطان و كسان او دستگير افتادند و آنچه توپ و افزار و خواسته همراه داشتند همه بهرهء شاهسون گرديد . اين پيشآمد در آغازهاى خرداد بود . بدينسان گردنكشان بر دليرى افزوده دامنهء تاخت و تاز را تا يكفرسنگى اردبيل رسانيدند و هرگاه سپاهيان روس در آنجا نبودند شهر را نيز تاراج ميكردند . سراسر آن پيرامونها برآشفته ، رشتهء ايمنى از هم گسيخته و راهها تا چند فرسنگى تبريز پر از راهزنان شد .
اين شگفتتر كه اينهنگام شصت تن كمابيش از سران شاهسون در تهران در بند و زندان بودند و اگر دولت آنان را به سختى گزارده بيم دادى كه هرگاه كسانشان به آرامى نگرايند همه را نابود گرداند بيگمان هريكى از ايشان تلگراف بكسان خود فرستادندى و دستور آرامى دادندى . ليكن دولت با آن گرفتاريها كى چنين كارى مى - توانست ؟ ! . . چنان كه گفتهايم كسانى را از سران اينان كه در اردبيل بودند نقى خان رها گردانيده بود و اين گردنكشىها بيشتر با دست همانكسان انجام مىيافت رشيد - الممالك برادر امير عشاير خلخالى كه يكى از رهاشدگان بود در اينهنگام سردسته شده بر آن مىكوشيد دولت را ناگزير گرداند كه امير عشاير و ديگران را كه در تهران بودند رها سازد و اين بود همين كه نقيخان و اسعد السلطان شكست خوردند اينان كاركنان دولت را از خلخال و تالش بيرون كرده در سراسر آن پيرامونها بخودسرى پرداختند و بدينسان بخش بزرگى از آذربايجان ميدان تاخت و تاز گردن - كشان گرديد .
در اين گيرودار آگاهى رسيد سالار الدوله برادر محمد عليميرزا از راه خاك عثمانى بكردستان آذربايجان درآمده و در آنجا كردان را بر سر خود گرد مىآورد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٦٢