رسيد كه دشمنانش كه يكى از ايشان آقاى بلورى بود در برابرش ايستادگى نمودند و او را ناگزير ساختند كه در آخرهاى خرداد شمس العماره را رها كرده و بخانهء حاج نظام الدوله رفت و امان اللّه ميرزا بجاى او تا آمدن والى نوين رشته كارها را در دست گرفت .
او آقاى بلورى را كه از نمايندگان انجمن ايالتى بود بدستيارى خود ( معاونى ) خواند بدينسان رشته كارها بدست خود آزاديخواهان افتاد و آن دوتيرگى كه پديد آمده بود از ميان رفت . آقاى هدايت تا چند روزى در خانهء حاج نظام السلطنه بود تا روانه تهران گرديد
پس از ديرى امير حشمت از تهران بسرپرستى شهربانى آمد و با پيشواز باشكوهى كه از آزاديخواهان كردند به شهر درآمد و اين از نيكىهاى اوست كه نايب محمد آقا كه او را زده بود و با برادرش نايب محمود در ادارهء شهربانى بودند امير حشمت هردو را همچنان نگاهداشت و هرگز كينهاى نجست . اين گونه مردانگيهاست كه به كار اين دسته رونق ميبخشيد و هميشه نتيجهء تلاشهاى آنان فيروزى بود . نه همچون دسته پيشرفته كه چون آلوده كينهتوزى و خودخواهى بودند در هيچكارى فيروز درنميآمدند .
يكداستان ديگرى كه در تبريز پيش آمد و بايد در اينجا ياد كنيم كشته شدن ملا حمزه يكى از سردستگان خيابان بود كه در آخرهاى خرداد رخداد . اينمرد پيشهء روضهخوانى داشت ولى چون خيابانيان بزرگش ميداشتند و از آغاز جنبش مشروطه پا در ميان گزارده و همواره كوشيده بود نزد مردم جايگاهى داشت و كشتن او شورشى پديد آورد . چگونگى اين بود كه شب يكشنبه بيستوهفتم خرداد كه ملا حمزه در خانه خود مهمانى داشت در خانه را زده چنين ميگويند فلان همسايه نزديك بجان سپردنست و شما را ميخواهد كه سفارشهاى خود را ( وصيت ) بنويساند . ملا حمزه ميهمانها را گزارده همراه يك فانوسكش با شتاب به خانه آن همسايه ميرود . ولى همين كه آنجا مىرسد و در را ميكوبد از درون كسى پاسخ نميدهد ولى از بيرون ناشناسى نزديك آمده با تپانچه بشليك ميپردازد . يك گلوله بر نخ فانوسكش رسيده او را به زمين مياندازد و سپس چند گلوله به خود آخوند رسيده بيكبار بيجانش مىكند . فانوسكش نمرد و بهبود يافت و چنان كه از گفتههاى او پديد آمد كشنده مير حسين خان پسر نوجوان شادروان آقا مير هاشم خيابانى بوده كه سمت دامادى سالار را نيز داشت . مير حسينخان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٦٥