نامى درآوردند و اين بود همين كه دوباره بيرون آمده به كار چسبيده بودند پيش از همه بكاستن از نيكنامى آن يكدسته مىكوشيدند . چنان كه گاهى ايشان را تاراجگر مىناميدند و هنگامى بر سادگى و بيسوادى آنان ريشخند مينمودند و از هر راه بزيان آنان ميكوشيدند . بلكه بنابوديشان تلاش ميكردند . شايد خود ايشان هوشيار كار خويش نبودند و بر آن بديها بى خود و بىاختيار مىپرداختند . شايد امروز هم چگونگى بر آنان روشن نگرديده و انگيزه آن بدكرداريهاى خود را درنمىيابند . هرچه هست راستى اينهاست كه ما مىنويسيم :
آقاى هدايت كه بدانسان در آغاز جنگهاى تبريز گريخته و يكسال در پاريس دلآسوده زندگى بسرداده و سپس در سايه جانبازيهاى مجاهدان بايران بازگشته و بار ديگر رشتهء فرمانروايى را بدست گرفته بود بجاى آنكه ارج آنجانفشانيها را بشناسد و از مجاهدان نگهدارى كند و بفرهيخت ( تربيت ) آنان كوشد و دستههاى سپاه از آنان پديد آورد و سر شاهسونان را بكوبد از روز نخست بكاستن از نيكنامى آنان مى - كوشيد و تخم دشمنى ميانه ايشان پراكنده بجان يكديگر مىانداخت . بجاى آنكه بامير - حشمت بال و پر داده او را با مجاهدان ورزيده بجنگ گردنكشان بفرستد نايب محمد آقا را بكشتن او برمىانگيخت و مرد درماندهاى همچون اسعد السلطان را ببرابر شاهسونان ميفرستاد . سختىها از اين همه رهگذر پديد ميآمد و چنان كه گفتيم كاردانيها و جانفشانىها بيهوده ميشد .
در دو سال كه آقاى هدايت والى آذربايجان بود با روسيان رفتار بس ستودهاى داشت و در برابر دژآگاهيها و درشتىهاى آنان رشته خويشتندارى را از دست نمىهشت در كارهاى ديگر نيز رفتار نيكو مينمود . ليكن در سايه خشمى كه بر مجاهدان و سردستگان آزادى در دل داشت و نام و آوازه آنان را بر خود هموار نمينمود يكرشته كارهاى بسيار نكوهيده ازو سر ميزد كه آخرين آنها داستان فرستادن اسعد السلطان و شكست او بود .
چنان كه گفتهايم كسان بسيارى ازو ناخشنود بودند و بر زيان او ميكوشيدند و اين زمان از تهران نيز ناخوشنودى نشان دادند و دولت بر آن شد ديگرى را بجاى او فرستد .
ليكن آقاى والى جاى خود را استوار ديده و با دولت نيز بىپروايى مينمود . كار بجايى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٦٤