تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
شادروان هشترودى تلاش به كار ميبردند . ليكن در اين هنگام كار از كار گذشته و راه بيكبار بسته شده بود دولت انقلابى خرسندى نداشت شكار را از دست دهد و از فرصتى كه براى برانداختن يكمرد دلير بنام پيدا كرده بود سودجويى ننمايد . يكى دو ساعت بآرامش گذشت . در تاريخ بختيارى مينويسند : چونكه واپسين فرمان از دولت براى سپاهيان نرسيده بود . در چهار و نيم پس از پيشين دستور دولت رسيد و بيكبار شليك و گلوله‌ريزى آغاز شد . توپها غريدن گرفت . شصت‌تير تگرگ باريدن آغاز نمود . هياهو سراسر شهر را گرفت . ستار خان همچنان در اطاق بود تا هنگامى كه آگاهى يافت كه دسته‌اى از بختياريان دليرانه پيش آمده‌اند و خود را بنزديك پارك رسانده‌اند و نزديك است بدرون بيايند . اين را شنيده تفنگ برداشته بيرون آمد و ايشانرا بازگردانيد . چنين ميگويند : پنج‌تير بيشتر نيانداخت و بهر تيرى يكى را از پا انداخت . چنان كه اين شيوه هميشگى او بود كه تير جز بآماج نميزد . ولى افسوس كه اين آخرين تيراندازى او بود . جنگ به سختى پيش مىرفت و دولتيان بر آن مىكوشيدند كه با توپ ديوارى را براندازند و راه به روى خود گشاده سازند . شام‌گاهان دولتيان همه خانه‌ها و بنيادها كه بر پارك نگران بود گرفتند و در اينهنگام آتش جنگ چندان افروزان بود و از دو سوى چنان كوشيده ميشد كه بالاتر از آن بانديشه نيايد . از كسان ستار خان و باقر خان آنان كه جنگى نبودند و نيز بازاريان تهران كه نادانسته به آنجا درآمده بودند سخت سراسيمه گرديده و چون گلوله همه‌جا را ميگرفت خود را در پناه سردابى بنگهدارى پرداختند و كسى را جز پرواى جان خود نبود . در گرماگرم شليك ستار خان بار ديگر تفنگ را برداشته بر آن شد در پشت‌بام جايى را سنگر گيرد و جلو تاختن را برگرداند و به اين آهنگ بيرون آمده خواست از پله‌ها بالا رود و در ميان راه ناگهان تيرى از تفنگ و رندلى بزانويش خورد و آن شيرمرد را از پا انداخت . همراهانش او را برداشتند باطاقى بردند و بيش از اين نتوانستند كه لحافى را به پايش پيچند و جلو خون را گيرند . بدينسان يگانه قهرمان آزادى از پا