تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
و پوليس و قزاق و سوارهاى بختيارى كه رويهم‌رفته دو هزار و صد و سى تن بشمار ميرفتند براى فردا آماده ميساخت گذشته از فداييان ارمنى و مجاهدان حيدر عمو اغلى و ديگران كه بكينهء انقلابى و اعتدالى و بنام خونخواهى عليمحمد خان تربيت ، داوطلبانه آماده بودند . با پولكنيك رئيس قزاقخانه سكالش كرده انديشه خواسته بودند ولى فرماندهى بنام يفرمخان و سردار بهادر بود . چون روز فرارسيد اين دسته‌ها همگى در ميدان توپخانه گردآمدند و با دستور فرماندهان بآهنگ پارك روانه شده پيرامونهاى آن را فراگرفتند . نيز دو شصت‌تير و دو توپ ماكزيم و يكتوپ بيابانى در اينگوشه و آن گوشه آمادهء كار گزاردند . در سراسر تهران شور و جنبش پديد آمد و مردم در اينجا و آنجا انبوه شده از پيش‌آمد سخت دلتنگى داشتند . اين برايشان ناگوار بود كه ستار خان و باقر خان را كه چند ماه پيش با آن شكوه بيمانند پيشواز كرده و به شهر درآورده بودند امروز بدينسان در تنگنا ببينند . اين بود دسته‌هايى بخروش برخاسته بر آن شدند بپارك شتابند . خودى و بيگانه افسوس مىخوردند . همان روز معز السلطان و ضرغام السلطنه كار را سخت ديده هردو بر آن شدند كه بگريزند و جان بدربرند . معز السلطان با مشهدى صادق نامى بشميران شتافته در سفارت عثمانى بست نشست . ضرغام السلطنه با چندتنى از تهران بيرون رفته بشاه عبد العظيم پناه برد . بر ضرغام السلطنه سخنى نداريم ولى اين بدكارى از معز السلطان فراموش نشدنيست كه كسان خود را بايستادگى واميداشت و بهنگام سختى خود او از ميدان دررفت و بيك سفارت بيگانه‌اى پناه جست . از آنسوى در پارك مجاهدان همچنان در خروش بودند و دسته‌دسته مردم به آنجا آمده بيرون ميرفتند . ستار خان و باقر خان از جنگ پرهيز داشتند و كمتر گمان مى - كردند كار بخونريزى كشد . امروز نيز ميكوشيدند مجاهدان را رام گردانند . در اين ميان كسانى تلاش كردند بلكه سردار و سالار را از آنجا بيرون كشند تا پاى ايشان در ميان نباشد . يكى از ايشان سردار جنگ برادر سردار اسعد بود كه كسى را فرستاده خواستار شد ستار خان آن روز را به خانه او رود ولى ستار خان چون گرفتار بود نتوانست .