بردند كه اين خود جهت ديگر بگسيختن رشته گرديد بدينسان دوباره كار برآشفت و مرآت السلطان و ميرزا غفار خان در آنجا نمانده بيرون رفتند .
چهل و هشت ساعت كه دولت مهلت داده بود هنگام پيشين بپايان رسيده و دو ساعت نيز فزونتر ميگذشت . در اين زمان ناگهان از دم در آواز تيرى برخاست . يكى از مجاهدان با طپانچه دربان را زد و چنين ميگويند آن مجاهد ميرزا غفار خان زنوزى بود كه از همراهان عمو اغلى در تيپ هواداران انقلابى بشمار ميرفت و از اينجا پيداست كه اين دسته بخونريزى ميكوشيدند و خوشنودى نداشتند كار بآرامش انجام گيرد و اين نمونهايست كه چه تخم كينه در ميان اينان پاشيده بودند .
مجاهدان پارك آن تير را نشان جنگ دانسته بيكبار بهم برآمدند و در - ها را بسته آماده جنگ ايستادند و از دو سوى شليكى برخاست . ولى زود فرونشست .
سردار اسعد مينويسد : « ابتدا از طرف مجاهدين شليك بقشون دولتى شد » ولى آنچه ما نوشتيم راستتر از اين مىباشد .
پيرامونيان ستار خان ميكوشيدند بار ديگر از دولت يكساعت مهلت گيرند .
ليكن در اينهنگام راه بسته و سيم تلفن نيز گسسته بود . سپاهيان دولت سراسر پشت بامها و خانههاى بلند را در پيرامون پارك گرفته آماده ايستاده بودند پاركيان نيز پشت ديوارها را سنگر گرفتند . ستار خان پياپى سفارش ميفرستاد كه جنگ نكنيد و چنين ميگويند كه نوروزاف از سردستگان نيرنگى به كار زد بدينسان كه بيرق سفيدى را بر روى ديوار افراشت و دسته پياده ( رژيمان ) كه در برابر او سنگر داشتند فريب بيرق را خورده چنين پنداشتند مجاهدان درمانده شدهاند و از در زينهارخواهى هستند اين بود دليرى كرده بتاختن پرداختند و دسته نوروزاف بسيارى را از ايشان با گلوله به خاك انداختند . ستار خان چون اين را شنيد بيرون آمده بنوروزاف پرخاش كرد و او را از سنگر برداشته در يك زيرزمينى نشستن فرمود . همگى بر آن ميكوشيدند كه جنگ رخ ندهد و بلكه شب كه بميان مىآيد دوباره گفتگو آغاز شود . چنان كه در چنان هنگام نيز نامهاى نوشته با دست خسرو خان براى صمصام السلطنه فرستاد كه او ميانجى شود و از جنگ جلوگيرى نمايد . در بيرون نيز پارهاى از نمايندگان آذربايجان از جمله
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٤١