نيز چند تن از اروپاييان به آنجا درآمده بستار خان نيكخواهى نمودند و خواهش كردند هرچه زودتر شورش را بخواباند . پيداست كه آنان از درون كارها آگاهى داشتند ليكن ستار خان از ناآگاهى پيشآمد را آسان ميگرفت و گاهى ميگفت : « مگر از بهر سيصد تفنگ مردم را خواهند كشت ؟ . »
آخرين كاريكه شد ستار خان بمجاهدان پيشنهاد كرد يك نيم از ماهانههاى پس مانده ايشان را از دولت گرفته بپردازد و براى يك نيم ديگر خود او پايندان باشد كه پس از چندى پرداخته شود مجاهدان نيز بىگفتگو تفنگها را بدهند . مجاهدان به اين خرسندى دادند و آقاى امير خيزى بنمايندگى از سردار و سالار بدربار رفته با هيئت وزراء كه گرد هم بودند گفتگو نمود . هيئت وزراء پيشنهاد را پذيرفت و دو تن را كه مرآت - السلطان و ميرزا غفار خان زنوزى باشد همراه فرستاد كه چون مجاهدان تفنگها را از دست گزاردند اينان برگردند و خبر بياورند و آنگاه پول فرستاده شود .
اميد ميرفت غوغا به آسانى فروخواهد نشست . ستار خان دستور داد نامهاى مجاهدان را بنويسند و تفنگها را يكايك گرفته در اطاقى گرد آورند و آقاى يكانى را به اين كار برگماشت . ولى هنوز چند تفنگى گرفته نشده بود كه ناگهان دو تن عثمانى از كاركنان سفارت بنام جميل بيك و جمال بيك به آنجا درآمدند و يكى از ايشان در ميان مجاهدان بگفتار پرداخته چنين گفت : « اين مجاهدان در راه آزادى تلاشها كردهاند و بيشتر ايشان پدر يا برادر يا پسر خود را از دست دادهاند . تفنگها را نيز در جنگ از دست دشمن بيرون آوردهاند اين رفتار دولت با اينان بيدادگرانه است »
دانسته نيست اينان را كه باينجا فرستاد و خود چه ميخواستند . اگر بگوييم معز السلطان ايشان را فرستاد بايد يقين كنيم معز السلطان با دشمنان ستار خان همدست و به خون او تشنه بوده . هرچه هست از اين گفتار مجاهدان دوباره شوريدند و به دادن تفنگ خرسندى ندادند . در اينميان دستههايى از مردم تهران نيز فرارسيدند . اينان نيز از راه ديگر بشورانيدن مردم پرداختند . ستار خان سخت برآشفت و چون از آغاز روز گرفتار تب بود و زمان به زمان رو بفزونى آن مىافزود اينهنگام تب و خشم دست بهم داده او را از تاب انداختند و چنان حالش بهم خورد كه در آنجا نتوانست نشست و او را برداشته باطاقش
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٤٠