از جمله خليل خان ارك « 1 » با دستهاى به آنجا درآمد و از دربانان بجستجو برخاسته جاى سردار را دانست و در زمان بمهرآباد رفته بهرزبانى بود او را به شهر بازگردانيد . دستهء مجاهدان معز السلطان بپارك درآمده ميگفتند ما از دولت سه ماه و نيم ماهانه ميخواهيم تا ندهد تفنك از دست نميدهيم . نيز چون در آگهى دولت نوشته شده بود به تفنگهايى كه نشان دولت را دارد و از آن خود دولت بوده بهايى نپردازد مجاهدان از اين نيز گله داشتند و چنين ميگفتند ما اين تفنگها را در جنگ از دست دشمنان مشروطه درآوردهايم و مفت از دست نگزاريم .
اين درخور گفتگوست كه براى چه دستهء معز السلطان او را رها كرده داورى نزد ستار خان آورده بودند و ما نميدانيم آيا خود او چنين دستورى بمجاهدان داده بوده و يا مجاهدان ازو نوميد شده و از ناچارى رو بستارخان آورده بودند هرچه هست كار زشتى بشمار است .
از پسين روز شنبه اينان در پارك بخروش و غوغا برخاستند و ستار خان چون گمان ديگر نمىبرد بهمدستى باقر خان و ديگران بر آن شدند بپايمردى غوغا را فرونشانند .
از نمايندگان آذربايجان شادروان شيخ اسماعيل هشترودى و معين الرعايا و معتمد التجار نيز پاى در ميان داشتند . يك بار نيز اسد اللّه ميرزا وزير پست و تلگراف و آقاى حاج سيد نصر اللّه اخوى نمايندهء تهران به آنجا آمدند و با سردار و سالار گفتگو كردند . ولى مجاهدان تندى مينمودند و سر رام شدن نداشتند و پيداست كه دستههايى نيز از بيرون بميان ايشان دراز ميشده . نيز چنين پيداست كه دستهبندى يفرمخان و سردار اسعد و حيدر عمو اغلى و بيدادگرى دولت كه از اين دسته تفنگ را نگرفت بر ستار خان و باقر خان ناگوار افتاده و در اينهنگام ايشان را دودل ساخته بوده و اينست كار را به آسانى يكرويه نمىتوانستند كرد ! . .
شب يكشنبه دولت بسيج جنگ ميديد و هرچه داشت از سواره و پياده « 2 » و ژاندارم
هامش
( 1 ) او چون در جنگهاى تبريز ارك را در دست داشت با اين نام شناخته گرديد و در جاى ديگر گفتهايم كه ستار خان او را بسيار گرامى ميداشت .
( 2 ) - دستههايى را تازه گرفته بودند كه بنام رژبمان خوانده ميشد .