گفتار هفدهم پيشآمد پارك اتابك
اين يكى از اندوهناكترين داستانهاى تاريخ مشروطه است و چون تلخترين ميوه تباهكاريهاى سررشتهداران بوده نگزاردهاند چگونگى آن براستى شناخته شود و تا توانستهاند پرده به روى آن كشيدهاند . « 1 » چنان كه گفتيم پارك اتابك نشيمنگاه ستار خان بود . روز پنجشنبه دوازدهم تيرماه چون ستار خان از مجلس بازگشت چنان كه در آنجا زبان داده بود بكسان خود دستور داده كه تفنگ و فشنگ خود را گرد آورده براى سپردن بدولت آماده باشند و چنين گفت : « كارى نكنيد كه كاسه بر سر ما شكند » .
كسانى از پيرامونيان ناخرسندى نموده ميگفتند : « با اين دشمنى كه ميانه شما با يفرمخان و ديگرانست پس از گرفتن ابزار جنگ با شما و سالار رفتار ديگر پيش خواهند گرفت » ستار خان گفت : « اين دولت را ما خودمان برانگيختهايم و شايسته نيست كه با او نافرمانى كنيم . و آنگاه در اينجا ميان شهر چگونه ميتوان جنگ نمود ؟ . » . بدينسان او و باقر خان به دادن تفنگ خرسندى داشتند و بمجاهدان نيز راهنمائى ميكردند فرداى آن روز ستار خان بمهرآباد بمهمانى خسرو خان رفت و شب شنبه را در آنجا بود آقاى يكانى ميگويد : ما از اين پيشآمد خوشنود گرديده بدربان و ديگران سفارش كرديم جاى سردار را بمجاهدان آگاهى ندهند تا پى او نروند . چه در اين هنگام مجاهدان از آگهى كه دولت در شهر پراكنده ساخته و چهل و هشت ساعت مهلت داده بود كه همه تفنگهاى خود بسپارند به جوش آمده دستهدسته بپارك ميآمدند و سراغ سردار را ميگرفتند .
هامش
( 1 ) ما گذشته از ديدن كتاب آبى و روزنامه شمس پرسشهايى نيز از آقايان يكانى و امير خيزى كردهايم .