چهار تن سخت خشمناك بود . بويژه از ستار خان كه از بس خشمناك بود زبان خود را نگه نميتوانست داشت . همچنين فرمانفرما از ستار خان دلآزردگى داشت ، يفرمخان هم كه اين زمان هم رييس شهربانى تهران و هم سردار سپاهها بود و نيروى بزرگى را در دست داشت او نيز با ستار خان و معز السلطان از در دشمنى بود . اين كينهها نگزاشت قانون را دادگرانه روان گردانند و انقلابيان بر آن شدند كه بستگان خود را نگهدارند .
گذشته از مجاهدان خود يفرم از ارمنى و مسلمان كه بايشان رخت سپاهيگرى پوشانيده بود و گذشته از بختياريان كه همين عنوان را داشتند در اينهنگام نيز حيدر عمو اغلى و دستههاى او و ديگر هواداران انقلابيان را از يكسو تفنگ از دستشان گرفتند و از يكسو در شمار سپاهيان گرفته دوباره تفنگ دادند . پيداست كه اين رفتار چه نتيجهاى را پيش ميآورد و عنوان بدست ديگران ميداد كه گردن بقانون نگزارند .
گذشته از اين در سايه خونريزى كه رو داده و عليمحمد خان كشته شده بود دسته حيدر عمو اغلى به اين خرسندى نداشتند كه دسته مجاهدان چهار تن را تنها از ابزار جنگ لخت كنند و بر آن ميكوشيدند كار را بزد و خورد رسانيده گزندى نيز به خود آنان برسانند و بيگمان بسيارى از وزيران و ديگران اين آهنگ را داشتند و بيگمان همسايگان نيز آن را خواستار بودند . بويژه درباره ستار خان و باقر خان كه گفتيم از ديرباز چنين بدخواهى را داشتند و خواهيم ديد كه چه نتيجهاى از اينها برخاست .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٣٦