روزنامهء شمس در اينباره سخنانى نوشته چنان كه از انجمن ايالتى پاسخ فرستاده شده همهء آن سخنان دروغ و بيپا مىباشد « 1 » .
شگفت است خود ايرانيان چگونگى را نمىدانستند . با آنكه در روزنامهاى انگليس همهچيز را آشكاره نمينوشتند « 2 » . اينها از همراهى كه دولت انگليس با بيدادگريهاى روس در ايران داشت ناخرسندى مينمودند و از اينكه روسيان بيرون رفتن سردار و سالار را از تبريز خواستار شدهاند و دولت ايشان با درخواست اينان همداستان شده نكوهش مينوشتند . روزنامهاى روس نوشته بودهاند سردار و سالار بفرمان دولت نيستند و انديشه آشوب را دارند اينها پاسخ به آنها نگاشته چنين ميگفتند : اگر آنان بفرمان دولت نبودند از تبريز بيرون نميرفتند .
بارى روز بيستوهشتم اسفند در تبريز يكى از روزهاى پرجوشى بود . تبريزيان دو تنى را كه در سختترين روزهاى گرفتارى پشت و پناه خود شناخته و آنهمه مردانگى و دليرى از ايشان ديده بودند و از جانهاى خود بيشتر دوست ميداشتند بتهران مى فرستادند . آنان كه از آينده بيمناك بودند بر اين رفتن ايشان افسوسها ميخوردند ولى چون چاره نبود شكيبايى مينمودند .
پس از نيمروز بازارها بسته و كوچههاى سر راه همه پر از تماشاچى شده بود .
دستههاى يفرمخان از سواره و پياده در سر راه رده بسته و دستههاى پاسبان ( آژان ) كوچهها را فراگرفته و آنچه بنام پاسدارى مىبايست آماده شده بود . در ساعت پنج از نيمروز يفرمخان و سردار بهادر و ديگر سردستگان به خانه سردار آمدند . چون درشكه آماده بود سردار با پسر دهسالهاش بر آن نشستند . درشكه باشكوه بسيار راه افتاد . از خيابان سالار نيز بيرون آمد و كاروان راهى گرديد . سردستگان و پيشروان
هامش
( 1 ) روزنامه شمس نوشته سردار و سالار را با زور يفرمخان و سردار بهادر از تبريز بيرون كردند . نيز دروغهاى ديگر نوشته كه انجمن ايالتى ناگزير شده نگارشى بيرون داده دروغ بودن آنها را باز نمايد كه آن نوشته نيز در شمس چاپ يافته . از كتاب آبى برمىآيد روسيان از دولت خواستار شدهاند كه اگر ستار خان و باقر خان بدلخواه از تبريز بيرون نرفتند با دست يفرمخان و سردار بهادر بيرونشان كنند ولى اينان پاسخ دادهاند بچنان كارى نخواهند برخاست .
( 2 ) ترجمه آن گفتارها در شمارههاى سال 17 حبل المتين آورده شده .