تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
اين بود اندازه پاسدارى و ارجشناسى مردم درباره اين دو پيشواى آزادى و ما اين را سروديم تا سپس نتيجه آن را بازنماييم . اين پيشواز و پذيرايى چيزهايى را در پى داشت كه در جاى خود ياد خواهيم كرد . چون اين داستان با بودن سردار بهادر و يفرمخان در تبريز پيوستگى داشت در اينجا آن را آورديم . بسخن خود بازگرديم : رحيمخان چون به خاك روس رفت دولت ايران چشم داشت روسيان او را گرفته بدست ايران سپارند . زيرا گذشته از قانونهاى جهان در پيمان - نامهء تركمانچاى كه ميانهء ايران و روس بسته شده و تا اين هنگام باستوارى خود باز ميماند اين يكى از شرطها بود كه اگر گناهكارى از اينخاك به آن خاك پناهنده شود بازگردانند . و آنگاه رحيمخان همان بود كه روسيان تاخت و تاراج او را بهانه گرفته پياپى گله از آشفتگى ايران مينوشتند و بعنوان اينكه راههاى اردبيل و تبريز و آستارا و اردبيل بسته شده و بستگان ايشان در اردبيل ايمنى بجان و دارايى خود ندارند فشار بدولت ميدادند و بيش از همه براى بستن زبان ايشان بود كه دولت لشگر بر سر رحيمخان فرستاد و آنهمه در رفت را به گردن گرفت . اگرچه هركس شنيده و ميدانست كه رحيمخان و سران شاهسون را خود روسيان شورانيدند ولى از آنجا كه در آشكار از آن بيزارى مينمودند و لاف دلسوزى بايران مىزدند كس را گمان نميرفت كه از گناهكار سياه‌رويى همچون رحيمخان نگهدارى كنند . ولى دولت خودكامه روس قانون و پيمان و همه‌چيز را زير پا نهاده بدستاويز اينكه او گناهكار سياسى است بنگهداريش برخاسته و درخواست دولت ايران را نپذيرفت . او را با همراهان و بستگانش كه رويهمرفته از زن و مرد و بزرگ و كوچك نزديك به صد تن بودند در قفقاز نشيمن داد . روزنامهاى انگليس و فرانسه و ايران گفتارهايى نوشتند و از اين رفتار قانون‌شكنانه دولت خودكامهء روس نكوهشها كردند . ليكن سودى نبخشيد . اينزمان روسيان با ايران از در دژآهنگى سختى بودند و آشكاره دشمنى مينمودند . رحيمخان تا ديرى در قفقاز مىزيست تا پس از زمانى بار ديگر به خاك ايران آمد و ما داستان او را تا كشته شدنش در تبريز در جاى خود خواهيم نوشت . از اينكه سران شاهسون به يارى رحيمخان نشتافته بودند اميد ميرفت از نافرمانى