تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
بحكمرانى برخاسته‌اند يكى از راههاى آن مشروطه بوده . در اروپا همه دولتها آن را پذيرفته بودند در ايران نيز دير يا زود بايستى بشود اگر شما هم نبوديد در ايران مشروطه برپا ميشد » . آرايش آدمى راستىپرستى اوست . كسى كه از آن آرايش تهى است او را بهانه كم نخواهد بود با اين پاسخها زبان جانبازان را بسته و آنان را از ميدان بيرون كرده جا براى خود و بستگان خود بازميكردند و اگر كسانى در برابر اين ناسپاسى و دغلكارى ايستادگى نشان داده و از در خشم و تندى درمىآمد در زمان نام آشوب - طلبى و قانون‌شكنى برويشان گزارده از در ستمگرى درمىآمدند . چنان كه اينها را يكايك خواهيم ديد . درباره ستار خان و باقر خان يكى از گله‌هاى والى اين بود كه ارشد و ضرغام و لوطيان دوچى را بخانه‌هاى خود راه داده و بايشان زينهار بخشيده‌اند . اين را گناه بزرگى از ايشان ميشمرد و هواخواهان او داستان را با رنگ ديگرى در روزنامه شمس و ديگر جاها پراكنده مىكردند . اينان به ياد نمىآوردند كه هنگاميكه ارشد و ضرغام و لوطيان دوچى با مشروطه بدشمنى برخاستند پاسخ ايشان را ستار خان و مجاهدان دادند . در آنهنگام آقاى هدايت جان خود را برداشته بيرون رفت امروز هم ستار خان و مجاهدان شايسته‌ترين كسانى بودند كه گناهان ايشان را بخشند و به آنان زينهار دهند . آنگاه ستار خان و باقر خان چگونه توانستند پناهندگانى را از خانه خود بيرون گردانند . درباره والى اين توان انديشيد كه چون بيگمان بود روسيان آن دو تن را در تبريز نخواهند گزاشت ميخواست بيرون رفتن ايشان از شهر به آن نام شناخته نشود . هرچه بود در اسفند ماه تلگرافهايى از تهران رسيده از سردار و سالار خواستند روانهء آنجا گردند . ستار خان نخست پنداشت والى آن را خواسته است و اين بود سخت بر - آشفته بر آن شد كه آن را نپذيرد و يكروزى بديدن والى رفته سخنان بس درشتى با او گفت . ليكن سپس چون دانست روسيان در آن باره پافشارى دارند و خود دولت آن را خواسته است خرسندى داده به بسيج راه پرداخت همچنين سالار آن را پذيرفت . در