با دولت پشيمان گرديده باشند و از شكست رحيمخان پند آموخته از در فرمانبردارى درآيند و چون در اين هنگام در قرهداغ كسانى از سوى دولت بگرد آوردن كالاها و كاچالهاى تاراج شده از اردبيل و ديگر جاها ميكوشيدند اينست فرستادگانى هم نزد سران شاهسون فرستاده خواستار شدند هر يكى آنچه بتاراج بردهاند و يا كسانشان برده بازفرستند . ليكن شاهسونان پروا نكرده همچنان گردنكشى نمودند . اين بود دولت خواست لشگريكه در تبريز بودند بر سر ايشان بروند . سردار اسعد محمد خان پسر ديگر خود را با يكصد و پنجاه سواره از تهران فرستاد كه همراه لشگر باشند .
روز دوشنبه بيستودوم فروردين اين لشگر از تبريز روانه ميگرديدند و چون تبريزيان يفرمخان و سردار بهادر را بس ارجمند ميداشتند و ايشان نيز جايگاه اين شهر را نيك مىشناختند چنين نهادند كه هنگام راه افتادن با مردم شهر بدرودگويى كنند و شهريان بنوازش ايشان را راهاندازند . لشگريان با سرداران بميدان مشق درآمدند و شهريان در آنجا انبوه شدند . والى و نمايندگان انجمن و سردستگان نيز همگى آمدند . نخست نمايشى از سوى لشگر داده شد و سپس سخنانى از اينسو رانده گرديد و بارون استپانيان پيكرهاى برداشت « 1 » و چون اينكارها انجام يافت دستههاى لشگر با آوازهاى بلند در ميان هلهلههاى شادى راه افتادند . مردم تا بيرون شهر بدرقه كردند و يكروز تاريخى پرارجى بود .
در اين سفر هم فيروزى همهجا همراه بود . شاهسونان از نادانى و چشم بستگى هرايلى در جاى خود ايستاده و بارى اين نكرده بودند همه در يك جا گرد آيند و لشگر پديد آورند و يا دزهايى استوار گردانند . تو گويى هيچگونه آگاهى از آهنگ دولت نداشتند . در گام نخست نصر اللّه خان و امير عشاير خلخالى با دستههاى خود پيش آمدند .
و چندين بار جنگهاى سختى رويداد كه در همگى فيروزى از آن دولتيان بود . شاهسونان
هامش
( 1 ) اينمرد يكى از دلدادگان آزادى بشمار مىرفت و از روز نخست پياپى پيكرههايى از مجاهدان و آزاديخواهان برداشته ميان مردم پراكنده مىساخت و چون جنگ تبريز آغاز شد هر روز بسنگرها رفته پيكره برميداشت گاهى نيز به يارى مجاهدان بجنگ مىپرداخت . اينكه امروز پيكرههاى فراوان از آن روزها در دست است بيشتر يادگار كوششهاى اينمرد مىباشد .