در اين ميان يكرشته پيشآمدهايى رخ ميداد و از جمله داستان سفر سردار و سالار بميان آمد كه بايد آن را ياد نموده سپس ببازمانده فيروزيهاى سپاه دولت پردازيم :
روسيان همچنان از ستار خان و باقر خان گلهمند بودند و بودن ايشان را در تبريز بزيان خود مىشمردند . اگر كتاب انگليس را ببينيم تلگرافهايى در اينباره ميانه لندن و پترسبورگ آمد و شد ميكرده و ما در پارهاى از آنها گفتههاى شگفتى مىيابيم ، چنان كه در يكى گفته مىشود : پيروان ستار خان و باقر خان بهمراهى فداييان قفقازى كه با يفرمخان هستند ميخواهند ببانكهاى روس و انگليس تازند .
اين را درباره كسانى ميگفتهاند كه در آشفتهترين هنگامها پاسبانى جان و دارايى بستگان روس و انگليس را به گردن گرفته و نگزارده بودند كوچكترين زيان و يا گزندى بايشان برسد و در اينباره گواهيها در روزنامههاى اروپايى نوشته شده است . ما در جاى خود نگاشتيم كه در جنگ سپاه ماكو كه در پيرامون زاستا و روس رخ داده رييس راه شوسه روس اطاق خود را گزارده و گريخته بوده و چون مجاهدان ماكوييان را از جلو برداشته خود را بزاستاو رسانيدند پولهاى اداره راه را برداشتند و بىآنكه يكشاهى كم شود برييس راه رسانيدند . كسانى كه در آن گيرودار چنين بىنيازى و پاكدامنى نشان داده بودند چه سزا بود با چنان بدگوييها كيفر ببينند ؟ ! گيرم كه روسيان دشمنى با ايرانيان داشتند با دشمن نيز چنان بيشرمى ناسزاست .
در چنين حالى آقاى والى نيز بودن ستار خان و باقر خان را در تبريز برنمىتافت و او هم گلهها مينمود و چنين ميگفتند در پيشآمد اردبيل بآهنگ تباهى ستار خان بود . دستاويز وى اين بود كه سردار و سالار فرمانبردارى نمىكنند و چون آقاى هدايت هوادارانى در تبريز و تهران داشت و از آنسوى دستهاى بدخواه ستار خان و باقر خان بودند اينان همگى دست بهم داده بدگوييها مينمودند و دروغها پراكنده ميكردند .
چنان كه در روزنامه شمس استانبول نكوهشهايى از ستار خان و ديگران نوشته شده .
آقاى ميرزا على اصفهانى كه در جاى ديگر نام او را بردهايم و اينزمان در تهران ميان نمايندگان مجلس شورى بود و گاهى گفتارهايى در حبل المتين مينگاشت او نيز در گفتارى بدگوييها درباره ستار خان كرده .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٩