همراهى كردند و چون بدانجا رسيدند كه آنان را زير خاك كرده بودند گفتارهايى راندند و شعرهايى خواندند . جاى آن بود از ديدهها اشك فروريزد و به ياد جانبازيهاى آن جوانان دلها پرآتش گردد .
همان روز كسانى را از آنان كه بدخواه مشروطه و در پيشآمدهاى خونين گذشته پا در ميان بودند دستگير كرده بند نمودند . نيز يفرمخان يكى از سردستگان مجاهدان را همراه صد تن بكرفس فرستاد كه ملا قربانعلى را بياورند . اينان چون بكرفس رسيدند امير - افشار جلوگيرى نكرده آخوند را بدست ايشان سپرد و اينان او را بزنجان رساندند .
آخوند با اين پيشآمدها خود را نباخته به پرسشهايى كه يفرمخان ميكرد پاسخهاى استوارى ميداد . يفرمخان چگونگى را بتهران تلگراف كرده درباره آخوند دستور خواست . پاسخ دادند كه او را بتهران روانه سازد . يفرمخان سوارانى همراه گردانيده او را روانه تهران گردانيد . ولى چون به كرج ميرسيد كسانى از تهران آمده او را برگردانيده از راه همدان تا قصرشيرين بردند و از آنجا روانه عراق ساختند . بدينسان او را از ايران بيرون كردند . ليكن پيرمرد در آنجا نيز نزيسته چون بكاظمين رسيد رنجور گرديده بدرود جهان گفت . چنان كه ميگويند نود و پنجسال زيسته بود .
با اينهمه گويا آوازه جنبش او در زنجان و فتواهاى پياپى كه بزيان مشروطه ميداد مايه تكان مردم بوده و پيشآمد آخرى و گرفتاريش در دست يفرمخان عنوان بدست دشمنان مشروطه ميداده اينست كه آقايان آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى تلگرافى درباره او و فتواهايش پس از گرفتارى او به همه شهرها فرستادند و ما اينك آن را در اينجا ميآوريم :
« كثرت سن و عدم معاشرت و عالم نبودن جناب آخوند ملا قربانعلى زنجانى بمصالح و مفاسد مملكت و اجتماع اشرار و مفسدين وطنفروش در اطراف ايشان موجب اغتشاش مملكت و اختلال آسايش و مداخله اجانب و اعدام اسلام است دفع و تفريق تمام مفسدين كه دور ايشان را گرفته بر اولياى دولت و قاطبه مسلمين واجب فورى و اتباع آراء منسوبه بايشان مطلق حرام و اعتناء به آنها دشمنى بدين است . . . محمد كاظم الخراسانى عبد اللّه المازندرانى 14 ذىقعده »
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٥