تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

گفتار سيزدهم پايان كار ملا قربانعلى

چنان كه گفتيم چون آوازهء آشوب رحيمخان و سران شاهسون برخاست دولت نوين ناگزير شده لشگرى از تهران بآذربايجان فرستاد . سردار اسعد كه در اينهنگام وزير داخله بود و اين لشگر را روانه نمود چنين مينگارد : « از نهصد تن سوار بختيارى كه در تهران بودند سيصد تن را برگزيده بسركردگى جعفر قليخان سردار بهادر و موسيويپرم و صد تن مجاهد و دو دستگاه توپ شنيدر و دو دستگاه توپ ماكزيم بسوى اردبيل روانه نموديم » « 1 » . شايد اين دسته بسى اندك نمايد . ولى با تنگدستى كه اينهنگام دولت را بود ببيش‌تر از اين دسترس پيدا نميكرد . و آنگاه با دليرى و ورزيدگى كه اين دسته از مجاهدان را بود و با كاردانى و دلسوزى كه يفرمخان و سردار بهادر داشتند اين لشگر اندك نيروى كارآمدى بشمار ميرفت و خواهيم ديد كه بهمدستى سپاه سراب چه كارهاى بزرگى را انجام دادند و چه گره‌هايى را از كار دولت بازنمودند . در نيمه‌هاى آبانماه بود كه اين دسته‌ها از تهران بيرون ميرفتند و چون زنجان بر سر راهشان بود بايستى نخست به آنجا پردازند : ملا قربانعلى عظيم‌زاده و على اكبر خانرا كشته و چند ماه بود كه در زنجان و پيرامون آن فرمانروايى داشت و از خامى و چشم‌بستگى اين نمىانديشيد پايان كار چه خواهد بود . چنان كه گفتيم انبوهى از مردم زنجان و آن پيرامونها سرسپردهء او بودند . بسيارى از اينان سپاهيگرى ديده و جنگ‌آزموده بودند و اينهنگام گرد او را تهى نمى -
هامش
( 1 ) تاريخ بختيارى