تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
گزاردند . از آنسوى پس از پيش‌آمد عظيم‌زاده همگى مردم خواه و ناخواه فرمانبرى او مينمودند . ليكن خود ملا قربانعلى در اينهنگام نود سال بيشتر داشت و از سالخوردگى تواناى كارى نبود . در ميان پيروانش نيز كسى كه انجام كار را بيانديشد و بسيج چاره كند پيدا نميشد . بر چنان گناه زشتى برخاسته و توده آزاديخواهان را با خود دشمن ساخته به همين خرسند بودند كه چندگاهى خودسر و كامران باشند و اين نميگفتند آن كامرانى را روزهاى ديگرى در پى است و بارى اين نميكردند شهر را استوار گردانند و ابزار جنگ آماده سازند . بيباك و بىپروا روز ميگزاردند . از خود ملا قربانعلى و پيروانش چندان بيمى نبود . ليكن پافشارى يك ملاى بنامى همچون او در دشمنى با مشروطه و دليرى او بريختن خون مشروطه‌خواهان ميتوانست نتيجه‌هاى ديگرى را پديد آورد . من نيك ياد دارم كه اين كار او دشمنان مشروطه را سخت تكان ميداد و خونهاى ايشان را به جوش ميآورد . بويژه كه ملا قربانعلى هرگز نام محمد على ميرزا را نميبرد و با او هيچگونه پيوستگى نداشت و همچون حاج شيخ فضل اللّه و ديگران آلوده و بدنام نبود و مردم ساده دربارهء او گمان ديگر نبرده چنين باور ميكردند تنها بنام غيرت دين بدشمنى مشروطه برخاسته است . اگر رحيمخان و همدستان او كسان تاراجگر و كوتاه‌بينى نبودند و از روى انديشه به كار برميخاستند ميتوانستند از پيش‌آمد زنجان بهره‌ها جويند و دامنهء آشوب را تا جاهاى ديگرى برسانند و كار را بر دولت نوين سخت گردانند . يا اگر پيروان ملا قربانعلى كسان كاردانى بودند و شهر را استوار نموده ميتوانستند يك ماه در برابر سپاه دولت ايستادگى نمايند بيگمان شورشهاى ديگرى پديد ميآمد . اين خوشبختى آزاديخواهان بود كه نه رحيم خان و يارانش آن دورانديشى را داشتند كه بدانند چه ميكنند و نه در ميان پيروان آخوند مرد كاردانى بود كه بسيج ايستادگى كند . خود آخوند نود سال زندگى كرده تاب و توان را از دست داده و از ابزار فرمان‌روايى تنها هوس آن را داشت . پيروانش نيز جز كسان پراكنده و نافهمى نبودند . از آنسوى رشته كارهاى لشگر دولتى در دست يفرمخان كاردان بود و اينست كار زنجان به آسانى پايان پذيرفت . سپاه دولتى چون بديزج يك‌فرسنگى زنجان رسيدند در آنجا لشگرگاه ساختند