تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
نيز روزنامهاى فرانسه چون پس از جنبش آزاديخواهى بايران ارج ديگر مينهادند هر روز از پيش‌آمد گفتگو بميان ميآوردند . نخست هر كسى رويهء بيرونى كار را گرفته چنين ميپنداشت راستى را رحيمخان و همدستان او هواى شاه پيشين را دارند و آن را يك جنبش ساده‌اى مىانگاشتند كه پس از برافتادن يكشاهى از هواداران او پديد ميآيد . ولى اندكى نگذشت كه پرده از روى كار افتاده هر كسى دانست دست روسيان در كار است و آشوب را آنان برپا كرده‌اند و اينست پاره روزنامهاى فرانسه و انگليس گفتارها نوشته و بدرفتارى روسيان را در ايران نكوهش نمودند . چگونگى اين بود كه چون روسيان زبان داده بودند سپاه خود را در ايران نگاه نداشته همين كه ايمنى شد به خاك خود بازگردانند و از ديرباز از هر گوشه ايران آواز برميخاست كه چون ايمنى رخ داده دولت روس گفتهء خود را به كار بندد . انگليسيان نيز چون خودشان سپاه دريايى را از جنوب برگردانيده بودند از روسيان هم آن را چشم ميداشتند و روزنامهاى آزاديخواه ايشان گفتارها ميپرداختند . روزنامهاى فرانسه كه پس از پيش‌آمد مشروطه در ايران با ديدهء هوادارى مينگريستند و در بند كارهاى اينجا بودند اينها نيز بسخن آمدند و رفتن روسيان را از ايران خواستار شدند . روسيان نخست بهانه آورده گاهى بودن ستار خان و باقر خان و مجاهدان را در تبريز مايهء شورش ميشمردند و زمانى چيزهاى ديگر را عنوان مينمودند . ولى كم‌كم چگونگى روشن گرديده ديدند اين بهانه‌ها بجايى نميرسد و خواه و ناخواه بكاستن از شماره سپاهيان خود پرداختند و دسته‌هايى را از تبريز بازگشت دادند . ليكن در نهان سخت ناخرسند بودند و هميخواستند بر شماره سالدات بيفزايند نه اينكه از آنها بكاهند . اين بود بنيرنگ پرداخته رحيمخان و سران شاهسون را برانگيختند كه بهمدستى يكديگر بنام هوادارى از محمد عليميرزا بشورند و گرد اردبيل را فرو گيرند . رفتن بليايف ويس قونسول تبريز باهر و گرفتن رحيمخان و رها كردن او پس از يكشب نگهداشتن و گرميها و آميزشها با او و خواستن پزشك قونسولگرى از تبريز بچارهء بيمارى او همهء اينها از بهر انجام آن نيرنگ بوده . اينست چون شورش برخاست و شاهسون و قره‌داغى از هر سوى رو باردبيل آوردند