روزنامهاى روس بيكبار بآواز درآمدند و هر روز آگاهيهاى گزافهآميز درباره پيشآمد مىنوشتند و از ناتوانى دولت ايران گفتگو بميان آورده بر جان و دارايى بستگان خود در اردبيل نگرانى مينمودند . در اينميان چون ستار خان در سايهء كمى سپاه و نداشتن فشنگ و توپخانه و نوميدى از رهگذر والى آذربايجان ناگزير شده بدز پناهنده گرديد و سپس هم خود را از آنجا بيرون انداخت ، روزنامهاى روس اينها را با آب و تاب برشتهء نگارش كشيدند و بر پيشبينىهاى خود گواه گرفتند . كار به آنجا رسيد كه در آغازهاى آبانماه دولت روس آگاهى رسمى كه كوتاهشدهء آن را در پايين مىآوريم بيرون داد :
« ايلهاى سركش شاهسون كه در نزديكىهاى سرحد قفقاز نشيمن دارند از پيشآمدهاى كشور ايران فرصت يافته در اين تازگيها چندين بار بتاخت و تاز پرداختهاند و از آمد و شد كاروانيان در راه آستارا و اردبيل و تبريز جلو - گيرى مينمايند و بتازگى خبر رسيده كه اين ايلها همدست رحيمخان به هوا - خواهى محمد عليشاه و بآهنگ بهم زدن مشروطه به كار برخاستهاند فرمان - فرماى آذربايجان ستار خان را با يكدسته از مجاهدان باردبيل فرستاد كه آرامش را در آنجا برپا گرداند و ستار خان چون باردبيل رسيد پيش از همه خواست از مجاهدان قفقاز ابزار جنگ گرفته از شهر بيرون كند ولى در اين كار فيروزى نيافت و در همان هنگام شاهسون و قرهداغيان باردبيل نزديك ميشدند و آباديهاى سر راه را تاراج مىنمودند بسيارى از مجاهدان از ستار خان كناره جسته بتبريز بازگشتند « 1 » و در دوازدهم اكتوبر ( ماه روسى ) رحيمخان و شاهسونها بدرون شهر درآمده با دستهء كمى كه بنگهدارى آنجا مىپرداختند جنك آغاز نمودند ستار خان و حكمران شهر را گزارده بدز پناهنده شدند و سپس آگاهى رسيد كه ستار خان بسراب گريخته است و چون اين پيشآمدها بتندى رخ داده دولت ايران در سايه بىپولى و نداشتن لشگر آراسته درست نمىتواند به زودى سپاهى باردبيل برساند و در چنين زمانى قونسول روس در اردبيل تنها صد تن قزاق و دو دستگاه توپ كوچك براى نگهدارى خود دارد و براى آنكه اين نيروى اندك بتواند بستگان روس را پاسبانى نمايد قونسول دستور داد همه بستگان روس در قونسولگرى گرد آيند . در اينهنگام شاهسونان و قرهداغيان دز را به سختى بمباردمان مىكنند و چون قونسولخانه در پهلوى دز نهاده آنجا نيز زير آتش است از اين رهگذر كه جان قونسول و بستگان روس در زير بيم است دولت روس
هامش
( 1 ) اين آگاهى درست نيست . كسى از مجاهدان به تبريز بازنگشت . محسن خان مرندى و پارهء ديگر كه از درون هواخواه سردار نبودند در اردبيل بقونسولگرى رفته پناهنده شدند .