باشتاب دستههايى از سپاه قفقاز به آنجا مىفرستد زيرا كه آوردن سپاه از تبريز و يا از قزوين باردبيل به زودى نخواهد بود . »
اين آگاهى را هنگامى بيرون مىدادند كه دستههايى را از سالدات و قزاق روانهء اردبيل ساخته بودند . از آنسوى چنان كه گفتيم در اردبيل قونسول روس در قونسولگرى را باز كرده پناهندگانى را در آنجا مىپذيرفت . نخست بستگان خود ايشان از ترسا و مسلمان به آنجا شتافتند و سپس دستههايى از ايرانيان نيز روآوردند و هر زمان بر شماره آنان مىافزود . بويژه پس از آنكه ناتوانى ستار خان در برابر شاهسون و قرهداغى آشكار گرديد همگى مردم ازو نوميد شده جز قونسولخانه پناهگاهى نشناختند و كار به آنجا رسيد كه حكمران بىارج و ديگر كارداران دولتى نيز به آنجا رفتند . بلكه كسانى از همراهان ستار خان به اين كار برخاستند و چون قونسول همراهان او را نمىپذيرفت با نام ديگرى رو به آنجا آوردند .
فرداى آنشب كه ستار خان و يارانش از اردبيل بگريختند سواران قرهداغ و شاهسون به شهر ريخته بىآنكه پروايى كنند و يا از كسى جلوگيرى ببينند دست بتاراج گشادند . بازارها و تيمچهها و كاروانسراها كه پر از كالاى بازرگانى بود همه را يغما كردند . خانهها را سراسر بجاروب تاراج روفتند . چنان كه گفتيم انبوهى از مردم بقونسولگرى پناه برده بودند . ولى كسى نتوانسته بود چيزى از بازارها و خانهها بيرون برد .
آنهمه دارايى بهره تاراجگران گرديد . جز از بستگان روس كه رحيمخان از آنان هوادارى مينمود و خانهها و حجرههاى ايشان را نگهدارى كرد خانه و حجره كسى بىتاراج نماند . مردم تماشا ميكردند و يغماگران كالا و كاچال ايشان را بازكرده ميبردند .
كسى كه اين هنگامه را ديده چنين ميگويد : زنان شاهسون هركدام با چند شترى به شهر شتافته بودند و پى هم بار كرده راه مىافتادند .
تا دو روز اين دستگاه برپا بود . رحيمخان از بستگان روس هوادارى بسيار نموده نگزاشت به كسى از ايشان زيانى برسد . نيز با قونسولگرى پاسدارانه رفتار نمود .
تنها چيزى كه از قونسول خواستار گرديد اين بود كه آزاديخواهان را كه بقونسولگرى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٩٨