شد و اينان در سراب بهم رسيدند و لشگر انبوهى پديد آمد . ليكن تا آنهنگام كار اردبيل بپايان رسيد .
ستار خان تا توانست ايستادگى كرد و هر روز چشم به راه بود كه قورخانه برايش 6 - آنكه در ميانه ايستاده آقاى عطائى است
رسد و گشايش پيدا شود . و چون از هيچجا گشايشى نشد و از فشنگ بيكباره سختى رويداد ناگزير شدند از نگهدارى شهر چشم پوشيده برهايى خود كوشند و گويا شب
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٩٣