تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
پناهنده شده بودند گرفته بدست ايشان سپارد . اين درخواست نيز جز رويه‌كارى نبود كه سپس از آن درگذشت . روز سوم يا چهارم دسته پيشرو سپاهيان روس باردبيل رسيد . رحيمخان كه كار خود را انجام داده بود غفار خان نامى را بنام حكمرانى در شهر گزارده خود باهر بازگشت . شاهسونان نيز بجايهاى خود رفتند . سپاهيان روس سواره و پياده پى هم ميرسيدند و تا سه هزار و دويست تن در آنجا گردآمدند و از اين هنگام اردبيل يكى از كانون‌هاى سپاهىنشين روسى گرديد . در اينروزها روزنامهاى روس داستان را همچنان دنبال مينمودند و پيش آمد گريختن ستار خان و ريختن سواران به شهر و تاراج خانه‌ها و بازارها را با گزافه‌هايى كه بر آنها مىافزودند در ستونهاى خود مينگاشتند . با همه نگاهدارى و پاسدارى كه رحيمخان با بستگان روس و با قونسولگرى نموده بود اينان گفتگو از سخت‌گيريها بميان آورده بر جان و دارايى بستگان و كسان خود نگرانىها نشان ميدادند . تا ميتوانستند دولت نوين ايران را ناتوان و درمانده وامينمودند . و چون رحيمخان بر گردن‌كشى افزوده همچنان دم از هوادارى محمد على ميزد و گاهى لاف از رفتن بر سر تبريز يا تهران ميسرود روزنامهاى روسى اينها را با آب و تاب برشته نگارش مىكشيدند و بلاف‌هاى رحيمخان ارج ديگرى مينهادند . گاهى نيز از ملا قربانعلى و آشوب زنجان نام ميبردند . هم گفته‌ايم كه دشمنان مشروطه در شهرها بشادمانى برخاسته اميدها برحيمخان تاراجگر و كوششهاى او ميبستند . و داستان اردبيل و زنجان را با گزافه‌ها بر سر زبانها مىانداختند . بويژه پس از پيش‌آمد تاراج اردبيل كه آن را فيروزى بزرگى ميشماردند . باقر خان و صمد خان با دسته‌هاى خود در سراب نشسته چشم به راه رسيدن لشگر تهران بودند كه همدست آنان به كار پردازند . ولى رحيم خان پروايى از ايشان نداشته از لاف و گزاف چيزى نميكاست . چنين پيداست كه والى آذربايجان هم سراسيمه شده رشته خويشتندارى را از دست هشته بوده . زيرا در اينهنگام بيك كار بسيار نابجايى برخاست . اين بدنهادى كه از رحيمخان و سران شاهسون پديد آمد و بانگيزش دشمن
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 99 | احمد كسروى تبريزى