گفتار دوازدهم تاراج اردبيل و درآمدن سپاه روس به آنجا
چنان كه گفتيم چون رحيمخان و سران شاهسون نام محمد عليميرزا را عنوان نموده بآشوب برخاستند و شهر اردبيل را گرد فروگرفتند آوازه آن بهمهجا افتاده تا لندن و پترسبورگ رسيد . در تبريز و تهران مردم به زبان آمدند و روزنامهها گفتارهايى پياپى نوشتند . از آنسوى هواداران محمد عليميرزا باميدهاى بى جا برخاستند و بخبرهايى كه ميرسيد پر و بال بسته با گزافه ميانهء مردم پراكنده نمودند . كسانى ميپنداشتند ميانه رحيمخان و ملا قربانعلى پيوستگى هست و رحيمخان چون اردبيل را بگشاد از راه زنجان روى بتهران خواهد آورد .
در تبريز والى بدست و پا افتاد و چون سپاه درستى از دولت در ميان نبود از سالار خواستار شد با دستههايى از مجاهدان و ديگران به يارى ستار خان شتابد و او روز ششم آبان با يكهزار و پانصد سواره از تبريز روانه گرديد و چون بسراب رسيد حاج صمد خان نيز از مراغه راهى شده و به آنجا بيرون شتافت .
در تهران نيز دولت نوين بتلاش افتاده بر اين شد سپاهى روانه كند و يفرمخان و سردار بهادر را با سيصد سوار بختيارى و يكصد و پنجاه تن از مجاهدان برگزيده و يكصد تن قزاق و دو توپ شنيدر و دو توپ ماكزيم روانه گردانيد . ولى هنگاميكه اينان از تهران بيرون ميرفتند اردبيل بدست شاهسون افتاده و آنچه نبايستى شد ، شده بود .
از آنسوى دولتهاى روس و انگليس از آغاز آشوب گوش تيز كرده پيشآمدها را يكايك ميپاييدند و پياپى روزنامهاى لندن و پترسبورگ آگاهيها در اينباره مينگاشتند