دز پناهنده گرديدند و از آنجا به جنگ و جلوگيرى پرداختند . هر روز جنگ برپا ميشد و خود ستار خان برجى را گرفته و يار محمد خان و ديگران هر يكى از سنگر ديگرى جنگ مينمودند ، يكتوپى نيز با خود داشتند . سواران اگرچه بس انبوه و خود از جنگجويان آزموده بودند و تا درون شهر پيش آمده جاى خود را استوار كرده بودند ولى چون جز از تاراج دلخواه ديگرى نداشتند و چندان سامانى در كارشان نبود ستار خان و همراهانش با همه اندكى جلو ايشان را ميگرفتند و شايد تا به آخر شهر را نگهدارى ميتوانستند كردن . زيرا اينان در جنگهاى شهرى ورزيدهتر از آنان و بهترهاى رزمى داناتر بودند و جايگاه استوارترى داشتند . نيز آوازه و نام ستار خان اثرهايى را با خود داشت . چيزى كه هست فشنگ اينها بسيار كم شده و از جايى اميد رسيدن آن را نداشتند همچنين از رهگذركا ، و جو اسبها در تنگى بودند . از آنسوى مردم اردبيل بپارهء دستاويزها ( از دو تيرگى حيدرى و نعمتى و اينكه ستار خان بهنگام رسيدن در حيدرىخانه يا نعمتى خانه فرود آمد و اينكه پاره كسان او پولهايى از اين و از آن گرفتند ) خود را كنار كشيده از دستگيرى خوددارى ميكردند . حكمران و كاركنان ادارهها كه بايستى از جان و دل يارى كنند همگى دورى ميگزيدند و ديرى نگذشت كه همگى بقونسولگرى روس پناهنده شدند . بلكه كسانى از آنان كه با ستار خان بودند نيز بقونسولگرى رفتند .
با اين سختىها سردار و يارانش خم بابرو نياورده مردانه ميكوشيدند و هر روز بازار كارزار را گرم ميكردند و با همه استوارى جاى و ورزيدگى در نگهدارى خود ده و اند تن از آنان كشته شده دستهاى نيز زخمى گرديدند . يكى از زخميان حسينخان كرمانشاهى بود كه در اين سفر دليريهاى بسيار ازو سر ميزد و در يكى از جنگها زخم سختى برداشت . ديگرى حاج بابا خان اردبيلى بود كه چون در سالهاى ديرتر از شناختگان گرديد در اينجا نامش را ميبريم .
در اينميان آوازه گرفتارى اردبيل بسراسر ايران رسيده بلكه در لندن و پترسبورگ نيز در همهجا گفتگوى آن ميكردند و چنان كه خواهيم ديد از قفقاز و تهران و تبريز سپاه باردبيل فرستاده ميشد . از تبريز شادروان باقر خان با دستههايى از مجاهدان و ديگران روانه گرديدند و از آنسوى حاج شجاع الدوله از مراغه با سواره و پياده راهى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٩٢