در اين صورت متجاوز از چهار كرور نفوس و عموم خوانين و رؤساى قرجه داغ و عموم بيكزادگان و رؤساى قوجه بيكلو و كدخدايان طوايف شاهسون متفق القول شده انشاء اللّه چهاردهم شهرحال عموما به طرف اردبيل حركت كرده تا جان در بدن داريم نخواهيم گذاشت كسى در هيچجا اسم مشروطه ببرد و در خدمتگذارى در راه پادشاه خودمان مضايقه نداشته جان و مال خودمان را تصدق كرده از اطاعت تجاوز نداريم محض اطلاع خاطر اقدس ملوكانه ارواحنا فداه عرض شد مهرها يا رحيم عبده محمد حسن عبده سردار بهرى هزار نصرة الملوك سعد اللّه امير عبده عباد اللّه عبده الراجى ماماس آقا خان آقا ابن السلطان نور اللّه صاحب على اسكندر عباد اللّه الصالحين .
اين در آغازهاى رمضان نگاشته شده و اينست آهنگ كردن بسوى اردبيل را بچهاردهم آن ماه ( هفتم مهر ) نويد ميدهند ولى اين نويد چندان درست نيامد و اگر چه از همان روزها بر سختى تاخت و تاراج افزودند و در سراسر آن سامانها آشوب پديد آوردند ولى رسيدنشان به پيرامون اردبيل ديرتر از آن رخ داد .
اين آگاهيها كه باردبيل ميرسيد مردم بتلاش افتادند و بيم دلها را فراگرفت زيرا ستار خان با دسته اندكى كه با خود داشت جلو آنهمه دستههاى انبوه را نتوانستى گرفت و شهر كوچك اردبيل ياراى ايستادگى در برابر اين سيل نداشت . ستار خان تلگراف كرده خواستار گرديد هرچه زودتر سپاه و ابزار جنگ بفرستند . ولى آقاى والى ناآگاهى نموده پاسخ داد رحيمخان در اهر بيمار است و از تبريز پزشك از بهر او فرستاده شده و چگونه مىشود كه بهمدستى ديگران بر سر اردبيل آيد . اين بود پاسخى كه بدرخواست سپاه و ابزار داده شد . ستار خان خواست دوباره تلگراف كند ليكن سيمها پاره شده بود . در همان روزها رحيمخان و همدستانش با دستههايى از سواران كه شماره آنان را تا بيست و پنج هزار تن ميگفتند و بيگمان از ده هزار كم نبودند بپيرامون شهر رسيدند . ناگزير جنگ آغاز گرديد . سواران هر روز تاختن ميآوردند و تا ميتوانستند جلو ميآمدند . ستار خان و كسانش در اينجا و آنجا سنگرها پديد آورده بجلوگيرى برخاستند و دمادم آتش جنگ فروزان بود ولى رويهمرفته سواران چيره در ميآمدند و اينست پس از چند روز نبرد و كوشش روز سوم آبان به بخشهايى از شهر دست يافتند و سنگرها ساخته از نزديك بپيكار پرداختند . ستار خان و يارانش ناگزير شده به
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٩١