ديگران نيز آمدند . روز بيستودوم شهريور باردبيل رسيدند و در آنجا نيز پيشواز بسيار باشكوهى كردند . از اين چيزها مىگذريم . چند روزى كارها بنيكى پيش ميرفت . حسينزاده و مجاهدان بىاندازه فروتنى مينمودند . سران شاهسون بيشتر باردبيل آمده همگى روى نيكخواهى نشان ميدادند . اميد ميرفت شورشها خوابيده كارها بسامان خواهد شد . ولى پس از چند روزى كمكم سران شاهسون هر يكى بدستاويز ديگرى بيرون رفتند . پيش از همه امير عشاير خلخالى اين كار را كرد . سپس آگاهى رسيد همه ايلهاى اردبيل و خلخال و قرهداغ يكى شدهاند و سران شاهسون و امير عشاير و ديگران همگى با رحيمخان دست بهم داده بيرق هوادارى محمد عليميرزا را بلند كردهاند و برآنند كه باردبيل تاختن بياورند . اين گفتهها همه را به بيم انداخت . ولى ستار خان پروا نمينمود و ميتوان گفت بزرگى و سختى كار را در نمييافت و از پس پرده نيز آگاهى نداشت . در چنين هنگامى يك كار بس نابجايى نيز ازو سر زد و آن اينكه با حسينزاده و مجاهدان اردبيل ببازخواست پرداخته كار را بر ايشان سخت گرفت و چنين دستور داد از همگى تفنگ و فشنگ بازستانند و لشگرگاه ايشان را بهم زد . جمشيد نامى از سردستگان با پيروان خود سر فرونياورده بگريخت و نزد شاهسونان رفته بايشان پيوست . از ديگران نيز دستهاى نزد ستار خان آمدند و از بازمانده ابزار جنگ گرفته تهيدست رها نمودند . خود حسينزاده از در فرمانبردارى درآمده پولهايى كه تا چهل هزار تومان از توانگران گرفته بود حساب همه را داد و اندك چيزى كه بازمانده بود آن را نيز بكسان ستار خان پرداخت . رويهمرفته جز درستكارى چيز ديگرى ازو بدست نيامد .
ستار خان با اين كار دستور والى را روان ميساخت ولى ريشه خود را مىكند در چنين هنگامى بايستى مجاهدان را نواخته بنيروى خود بيفزايد نه اينكه آنان را بدشمنى وادارد . پيداست نادانسته كار ميكرد .
اما رحيمخان و همدستان او و بلند كردن بيرق هوادارى از محمد عليميرزا ، چنان كه نوشتيم سركردگان روسى رحيمخان را گرفته دوباره رها كردند و با او آغاز دوستى نمودند ، چند روزى كه در اهر بودند هميشه با او و سركردگان درميآميختند و گرميها
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٩