تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و از خود اردبيل بر سر او گرد آمدند و چون از توانگران پول ميگرفت تفنگ و فشنگ و همگى در رفت اينها را از آن ميپرداخت . در اينميان دوباره مشروطه در همه‌جا برپا گرديد و در اردبيل نيز انجمن ولايتى بنياد يافت . ولى چنان كه گفته‌ايم شاهسونان در پيرامون شهر سرگرم تاخت و تاراج بودند . حسين‌زاده در كنار شهر لشگرگاهى زده چنين ميخواست بسيج كار را ديده بر سر شاهسونان برود و چنان كه ميگفتند تا هزار تن تفنگچى گرد آورد همه اين كارها را بشايستگى انجام ميداد و با همه پيشرفتى كه در كارش بود زندگانى ساده پيشين خود را از دست نمىهشت . تنها كار بدى كه ازو سر زد و مايه تباهيش گرديد اينكه با بدخواهان مشروطه بىاندازه سختى نمود و كسانى را از آنان بخيره خون ريخت . بدينسان كه بدستاويز برگزيدن انجمن بلدى دسته‌اى را از ايشان بدز ( نارين قلعه ) نزد خود خواند و با مجاهدان چنين نهاد كه همه را بكشند . كسانى از اينان چگونگى را دريافته از رفتن بدز سرباز زدند . ولى پنج يا شش تن كه رفتند مجاهدان همگى را بكشتند . يكى از اينان خادمباشى بارگاه شيخ صفى بود . اين كشتار بر مردم گران افتاد و خود كار ناروايى بود . خادمباشى و اين گونه كسان كه تنها از راه نادانى و بدفهمى از مشروطه روگردان بودند و جز بدگويى زيان ديگرى از ايشان بآزاديخواهى نميرسيد شايسته كشتن نبودند . بويژه با شيوه چشم - پوشى كه آزاديخواهان در تهران پيش گرفته و از نزديكترين كسان بمحمد عليميرزا و از وزيران باغشاه بازخواست ننموده بر همه مىبخشودند . با چنين حال چه شايسته بود كه خادمباشى و همراهانش را كشتار كنند ؟ ! . . پس از برافتادن محمد عليميرزا دولت نوين كشيكچى باشى نامى را بجاى نقيخان بحكمرانى اردبيل فرستاد ولى ازو كارى ساخته نبود . نه در بيرون جلو تاخت و تاز شاهسون را توانست گرفت و نه در درون از تندروى مجاهدان توانست كاست . در آغاز شهريور كه آقاى هدايت از راه جلفا بتبريز رسيد آشفتگى كار اردبيل در درون و بيرون بىاندازه شده و مايه گرفتارى انجمن ايالتى و نايب الاياله بود . بارها انجمن تلگراف بمجاهدان فرستاد و از تندروى آنان نكوهش نمود و در ايشان نگرفت . چون آقاى هدايت به كار پرداخت بر آن شد يكى را از سران آزادى از تبريز باردبيل